دلتنگیها در چشم باران
رود اگر دلتنگ شود ، خروشان و غران راه دريا پيش مي گيرد تا بيكران آبي دريا تسلي بخش اندوهش باشد.
دريا اگر دلتنگ شود طوفاني به فريادش مي رسد تا آرام گيرد.
كبوتري اگر دلتنگ شود بال مي گشايد به آنجا كه امن تر از گنبد طلايش جايي نمي شناسد.
آدميزادي اگر دلتنگ شود ، با همدمي غم دل مي گويد تا سبك گردد.
آسمان اگر دلتنگ شود ابرهاي مهربان با دستمال سفید محبت اشکهایش را پاک می کنندتا اندوه ، از وسعت بيكرانش بزدايند.
ابر اگر دلتنگ شود با غرشی عظیم صدای دلتنگی اش را به گوش همگان می رساند.
باد اگر دلتنگ شود اندوهش را گاه آرام و گاه کوبنده در گوش درختان نجوا می کند.
اما کوه اگر دلتنگ شود صلابت و وسعت دلش بیشتر از آن است که اجازه دهد اندوهش آشکار گردد. کوه اندوهش را در سینه نگه می دارد تا کوهنوردان خسته با دیدن صلابت و آرامشش نیروی مضاعف گرفته و امیدوارانه راه قله در پیش گیرند.
هرچه گشتم تجسمی از دلتنگی باران نیافتم.

حرفهایی است برای گفتن که اگر گوشی نبود نمی گوییم