هوای تازه
سهرابمرده ام
و لاله لاله داغ ، از دشنه ای که سینه بیگاه ِ بیگانه ام را شکافت
نشان ِعلاقه ما ، بازوبند چشم زخم ِ عهد ِ دیرپای ِ ما زیر ِ نور ِماه
مرهم غصه های ناتمام ما ، نوشدارویی که دیر رسید
و خون بهای این میخک سرخ ، دل همیشه داغدار ما
"
تهمینه جان
یراق و زین مهیا و اسب براه
بیا برویم به جانب ناگزیرترین راه گریز از گریه های تلخ شبانه
و خاطره های یکدست دور
رهایی از این گذشته ناخوش ، دل دادن به علاقه امروز و فرداست
گندم خصال چشمی بخند
بگذار بارش خورشید ، بال ناز نرمت را مهیای پرواز کند
این گوشه پژمرده ، کمی هوای تازه می خواهد
بهمن 82 – احسان رادفر



حرفهایی است برای گفتن که اگر گوشی نبود نمی گوییم