نسل سوخته!!!
هی ! افسوس که عمرمون هدر شد. الان تو این سن مگه وقت یادگیری منه؟!
با شیطنت گفتم : تو رو نمی دونم ولی من قراره تا 120 ساکگی زندگی کنم و با این حساب هنوز اوایل نوجوونی هستم.
این مکالمه بین من و دوست و همکارم تو کلاس رقص و بعد از دیدن دو تا خواهر که یکیشون چهار – پنج ساله و اون یکی دیگه تقریبا دوم دبستان بود شروع شد.
در ادامه او اضافه کرد.. خانم " ح " معلم خصوصی برای تدریس پیانو برای پسرش گرفته و با خواهش و التماس ازش می خواد تا هفته ای یک ساعت پیانو تمرین کنه و پسره اصلا مایل نیست و ... .
یک آن یاد خودم افتادم و زمانیکه هلاک رفتن به کلاس زبان و یادگیری پیانو بودم اما ... .
اون زمانی که زیاد هم ازش فاصله نگرفتم اغلب والدین اطلاعی از نحوه آموزش بچه ها و نیازهای اونها نداشتند و این عدم آگاهی باعث شد تا من و امثال من از خیلی از چیزهایی که در رویاهامون به فکر دستیابی بهشون بودیم باز بمونیم.
این روزها هم که بیشتر سر چشم و هم چشمی بازار کلاسهای مختلف برای بچه ها حسابی داغ شده و بیچاره بچه بین آموزشهای مختلفی که بنا به صلاحدید والدین براش تدارک دیده شده اسیره! عجب مردمانی هستیم یا افراط می کنیم و یا تفریط وحد وسطی تو کارهامون نیست در حالیکه داعیه اعتقاد به دینی رو داریم که پیروانش رو به اعتدال و میانه روی در کارها دعوت کرده !!!
فاطمه عنوان خوبی روی بچه های متولد دهه ما گذاشته " نسل سوخته! "
نه بچگی کردیم !!!– همش در اضطراب و استرس جنگ گذشت – و نه نوجوانی و جوانی!!!الان هم که اوضاع اینه. باید به فکر یه لقمه بود برای نان شب و ... !!!
کسی می تونه بگه .. من کی باید زندگی کنم؟!



حرفهایی است برای گفتن که اگر گوشی نبود نمی گوییم