هر کس از یه فرسنگی من رو می دید آنی می فهمید چم شده اما...

وارد اتاق خانم دکتر که شدم رو صندلی کنار دستش نشستم. نگاهی بهم انداخت و گفت : بفرمایید چه مشکلی دارید ؟ در حالیکه نزدیک بود از تعجب دو تا شاخ ناز و قشنگ رو سر خوشگلم سبز بشه گفتم : سرما خوردم.

- بله دارم می بینم اونهم چه سرماخوردگی ای!

نزدیک بود از تعجب فریاد بزنم اما رمقی برای اینکار نبود. هنوز نتونستم رابطه ای منطقی بین سوال خانم دکتر و جواب بعد از اون پیدا کنم . اگه شما تونستید لطفا به من هم بگید.

یکی قطره بارون.

ماموریت کرج فوق العاده بود. این دفه واقعا خوش گذشت مخصوصا بابارونی که از روز یکشنبه باریدن گرفت و جانی دوباره به طبیعت باصفای محل اقامتمون بخشید. واقعا عالی بود. مخصوصا شب یکشنبه زیر بارون به رستوران رفتن و شام خوردن و بعدش دوباره زیر بارون برگشتن و یه چند دقیقه هم تو فضای شب و بین درختان پاییزی مهمان شبانه شون شدن خیلی مزه داد.