پاسخ
برام خيلي اتفاق افتاده كه در مواقع دو دلي ، احساس نا اميدي و ... جوابي ، ندايي از جايي كه انتظارش رو نداشتم برام رسيده كه هم باعث تعجبم شده و هم گاهي مايه آرامش. ديشب يكي از آن لحظه ها بود. درست حالت سردرگمي و بي تابي از لحظه اي شروع شد كه دكلمه اي رو تو سريال بي گناهان شنيدم. خيلي بهم ريختم و چشمهاي اشك الودم دقيقا اين رو بيان مي كرد. بيشتر مي خواستم با كسي حرف بزنم تا آرام بشم اما طبق معمول كسي نبود. ناخودآگاه دستم رفت به كتاب شعري از اخوان ثالث كه بهترين دوستم تو سفر اخيرم به مشهد بهم هديه كرده بود. طبق عادت هميشگي ، هر كتاب شعري كه ببينم ناخودآگاه با نيت يا بدون نيت تفالي بهش مي زنم و اينبار هم همين كار رو كردم و عجب چيزي آمد. نام شعر " پاسخ " بود و چه پاسخي به سوالي كه شايد مدتهاست در هزارتوی ذهنم بود و من بايد مدتها پيش از خودم مي پرسيدم و پاسخ مي دادم .
چه مي كني ؟ چه مي كني ؟
در اين پليد دخمه ها،
سياه ها ، كبودها ،
بخارها و دودها؟
ببين چه تيشه مي زني
به ريشه جوانيت،
به عمر و زندگانيت
به هستي ات ، جواني ات
تبه شدي و مردني
به گوركن سپردني ،
چه مي كني ؟ چه مي كني ؟
چه می کنم ؟بیا ببین
که چون یلان تهمتن
چه سان نبرد می کنم
اجاق این شراره را
که سوزد و گدازدم،
چو آتش وجود خود،
خموش و سرد می کنم
...
یکی قطره بارون - دیشب بعد از مدتها خواب آقاجون رو دیدم. خدابیامرز بین نوه هاش من رو بیشتر از همه دوست داشت. اگه عزیز این و بشنوه فوری می گه: دختر بگو حالا دوست نداشته باشه. اما من هیچوقت این رو نمی گم.کاش یوزارسیو اینجا بود تا تعبیر خوابم رو ازش می پرسیدم.![]()
حرفهایی است برای گفتن که اگر گوشی نبود نمی گوییم