غم آخر!
خدا بيامرزه.
روحش شاد.
خدا صبرتون بده.
انشاا... غم آخرتون باشه.
اينها جملاتي است كه در تمام مراسمهاي عزا شنيده ميشه. امروز هم اين جملات مرتب به گوشم مي خورد . آخه پدر يكي از همكارا فوت شده و چون محل زندگي اش بندر انزلي يه نتونستيم بريم به همين دليل معمولا هم رسمه تو اداره كه صاحب عزا يك ساعتي تو اداره مراسم مي گيره تا كساني كه به دلايلي نتونستند تو مراسم عزا شركت كنند براي سرسلامتي بيان.
در طول يك ساعتي كه اونجا بودم و مرتب جمله انشاا... غم آخرتون باشه رو مي شنيدم همش به اين فكر مي كردم آخه مگه امكان داره غمي ، غم آخر آدم باشه. به قول شاعر:
" نرفته ماتمي از دل برون آيد غم ديگر ندارم فرصتي از ماتمي تا ماتم ديگر"
ويل دورانت در كتاب "لذات فلسفه – فصل بيست و چهار ، درباره مرگ و زندگي "بعد از ذكر اين نكته كه دورنمايي از زندگي انسان را نمي توان در فصلي كوتاه بيان نمود مراحل زندگي انسان را از كودكي تا مرگ مورد تجزيه و تحليل قرار داده و مي گويد زندگي اساسا راز نهاني است و رودخانه اي است كه سرچشمه آن ناپيداست و در سير تكاملي آن نكته ها و باريكيهاي بي پاياني است كه انديشه را در آن راه نيست تا چه رسد به بيان و گفتار.
او در جايي ديگر مي گويد : ما در بدن نوع انسان اعضايي موقت هستيم و و در جسم حيات كل به منزله سلولهاي آن مي باشيم. ما مي ميريم و از ميان مي رويم تا حيات جوان و نيرومند بماند.اگر هميشه زنده مي مانديم رشد متوقف مي شد و جواني در روي زمين ديگر جايي براي خود نمي يافت.
حرفهایی است برای گفتن که اگر گوشی نبود نمی گوییم