<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>تولدی دوباره</title>
<link>http://rainmm.blogfa.com/</link>
<description>اگر زندگی را نشناسیم چگونه می توانیم مرگ را بشناسیم&quot;کنفسیوس&quot;</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 02 Mar 2009 07:21:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>چه مستیست ندانم که رو به ما آورد؟!</title>
<link>http://rainmm.blogfa.com/post-238.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;&lt;STRONG&gt;درست هفت فروردين سال 85 بود كه وارد دنياي مجازي شدم. اولش فقط برام يه سرگرمي بود اما رفته رفته كه دوستان جديدي پيدا كردم شد كلاس درس. بايد اعتراف كنم خيلي چيزها تو اين مدت ياد گرفتم ، خيلي حس ها رو تجربه كردم كه تا حالا برام ناشناخته بود . بعضي از دوستان وبلاگي رو از نزديك ديدم و باهاشون آشنا شدم و خيلي ها رو نديده دوست داشته و دارم.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;&lt;STRONG&gt;تو اين مدت خيلي ها به وبلاگم آمدند اما فقط تعداد كمي ماندگار شدند كه به دنيايي مي ارزند. &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;&lt;STRONG&gt;بچه كه بودم وقتي جايي مي رفتيم كه دوست داشتم ،مثل خونه مامان بزرگ ،دلم مي خواست هميشه آنجا بمونم . يادمه مامان هميشه من و با چشماي اشك آلود و گاهي كه کوتاه نمی آمدم به ياري چند تا چك كوچولو مجبور مي كرد لباس بپوشم و خداحافظي كنم. اين خصلت همچنان در من باقي يه و خداحافظی از کسانی که به نوعی دوستشون دارم سخته با اين تفاوت كه حالا درك مي كنم وقتي جايي رفتم لاجرم بايد بعد از مدتي كه ممكنه چند دقيقه .. ساعت .. روز و... طول بکشه آنجا رو ترك كنم . هرچند اين كار برام واقعا سخته اما قبولش كردم.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;&lt;STRONG&gt;حالا بعد از گذشت نزديك به دو سال احساس مي كنم وقت آن رسيده كه از دنياي مجازي ، از خانه اي كه با هزار شوق و آرزو ساختمش خداحافظي كنم .&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;&lt;STRONG&gt;انسان در طول زندگي خودش بارها مراحلي رو طي مي كنه كه هريك به نوعي براي تعالي اش لازمه.مراحلي كه گاهي با سختي و به ندرت با آرامش سپري ميشه اما وقتي خوب دقت مي كني مي بيني درسي بوده كه بايد براي رسيدن به مرحله بعد طي اش مي كردي درست مثل دانشگاه كه تا واحدي رو كه پيش نيازه طي نكني نمي توني دروس اصلي و تخصصي رو بگذروني.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;&lt;STRONG&gt;دو سال بودن من هم تو دنياي مجازي يه چيزي بود شبيه همين. از اينكه اينجا رو ترك مي كنم ناراحت نيستم اما دوري از دوستاني كه هر كدوم شاخه گلي از بهشت خدا هستند برام سخته.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;&lt;STRONG&gt;وبلاگ رو نمي بندم چون خانه خاطرات به ياد ماندني يه منه. دلم مي خواد هر از چند گاهي سري بهش بزنم و خاطراتم رو مرور كنم.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;&lt;STRONG&gt;دلم نيومد بدون خداحافظي برم .اما دوستان عزيزم مي خوام بدونيد هميشه و همه جا باران به يادنون هست و بهترين ها رو براي همتون از خدا مي خواد. هر از چند گاهي كه فرصتي دست داد حتما به خانه تك تك شما سر خواهم زد.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=left&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;آرزومند آرزوهايتان&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=left&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;باران&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 490px; HEIGHT: 307px&quot; height=600 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://xs137.xs.to/xs137/09101/g148.jpg&quot; width=556 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#000066&gt;&lt;EM&gt;آخرين قطره&lt;/EM&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#000066&gt;&lt;EM&gt;به سراغ من اگر مي آييد نرم و آهسته بياييد مبادا كه ترك بردارد چيني نازك تنهايي من.&lt;/EM&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 02 Mar 2009 07:21:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=rainmm&amp;postid=238</comments>
<dc:creator>rainmm</dc:creator>
<guid>http://rainmm.blogfa.com/post-238.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تنهاترین تنها.</title>
<link>http://rainmm.blogfa.com/post-237.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;EM&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#000066 size=3&gt;یه روز بهم گفت :میخوام با هات دوست بشم . آخه من اینجا خیلی تنهام....&lt;BR&gt;بهش لبخند زدم و گفتم : آره میدونم فکر خوبیه منم خیلی تنهام.....&lt;BR&gt;یه روز دیگه بهم گفت: میخام تا ابد باهات بمونم آخه میدونی من اینجا خیلی تنهام..&lt;BR&gt;بهش لبخند زدم و گفتم : آره میدونم فکر خوبیه منم خیلی تنهام.....&lt;BR&gt;یه روز دیگه بهم گفت: میخوام برم یه جای دور جایی که هیچ مزاحمی نباشه وقتی همه چیز حل شد تو هم بیا اونجا آخه میدونی من اونجا خیلی تنهام...&lt;BR&gt;بهش لبخند زدم و گفتم : آره میدونم فکر خوبیه منم خیلی تنهام.....&lt;BR&gt;یه روز تو نامه برام نوشت: من اینجا یه دوست پیدا کردم آخه میدونی من اینجاخیلی تنهام...&lt;BR&gt;براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم : آره میدونم فکر خوبیه منم خیلی تنهام.....&lt;BR&gt;یه روز تو نامه برام نوشت: من قراره با این دوستم تا ابد زندگی کنم آخه میدونی من اینجا خیلی تنهام...&lt;BR&gt;براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم : آره میدونم فکر خوبیه منم خیلی تنهام.....&lt;BR&gt;حالا اون دیگه تنها نیست و از این بابت خوشحالم چیزی که بیشتر از این خوشحالم میکنه اینه که هنوز نمیدونه که من هنوز تنهای تنها هستم&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;یکی قطره بارون&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT color=#ff0099&gt;-بکوش تا زیبایی در نگاه تو باشد نه در آنچه که مینگری آينده متعلق به کساني است که زيبايي روياهاي خويش را باور دارند من به خورشید اعتقاد دارم حتی اگر ندرخشد من به عشق اعتقاد دارم حتی اگر تنها باشم من به خدا معتقدم حتی اگر ساکت باشد.&lt;/FONT&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ff0099&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt; -رفتن رسیدن نیست اما برای رسیدن باید رفت.&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 12 Feb 2009 08:01:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=rainmm&amp;postid=237</comments>
<dc:creator>rainmm</dc:creator>
<guid>http://rainmm.blogfa.com/post-237.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز</title>
<link>http://rainmm.blogfa.com/post-236.aspx</link>
<description>
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#000066&quot;&gt; از شبلي پرسيدند : &quot; استاد تو در طريقت چه كسي بود ؟ &quot;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#000066&quot;&gt;او پاسخ داد : &quot; يك سگ ! روزي سگي را ديدم كه در كنار رودخانه اي ايستاده بود و از شدت تشنگي در حال مرگ بود . هربار كه سگ خم ميشد تا از اب رودخانه بنوشد , تصوير خود را در اب مي ديد و مي ترسيد , زيرا تصور ميكرد سگ ديگري نيز در رودخانه است . در نهايت پس از مدتي طولاني سگ ترس خود را كنار گذاشت و به درون رودخانه پريد .با پريدن سگ در رودخانه تصوير او در اب نيز ناپديد شد , به اين ترتيب سگ متوجه شد آنچه باعث ترس او شده , خودش بوده است . در واقع مانع ميان او و آنچه به دنبالش بود به اين شكل از ميان رفت . من نيز وقتي به درون خود فرو رفتم متوجه شدم مانع من و انچه در جستجويش مي باشم خودم هستم و با آموختن از رفتار اين سگ حقيقت را دريافتم . &quot;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;font color=&quot;#000066&quot;&gt;
&lt;/font&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;
&lt;/p&gt;&lt;hr /&gt;

&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#000066&quot;&gt; چند روز پيش ديالوگي تو فيلم اركيده هاي وحشي ديدم كه تا امروز فكرم و بدجور به خودش مشغول كرده. هنرپيشه مرد تو يكي از ديالوگهايي كه سرميز شام با خانم رد و بدل ميشدجمله ای تقریبا با این مضمون گفت : &lt;/font&gt;&lt;font color=&quot;#ff0099&quot;&gt;&lt;strong&gt;&quot; گاهي براي اينكه آدم خودش رو پيدا كنه بايد گم بشه&quot;.&lt;/strong&gt; &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#000066&quot;&gt;عاشق كويرم ، بي اينكه ديده باشمش. سالهاست دوست دارم يه روزي تو كوير گم بشم.lنمی دونم این چه حسیه که همیشه با منه.؟! دوست دارم يه شب رو شنهاي نرم كوير دراز بكشم و آسمان رو نگاه كنم. &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#000066&quot;&gt;&lt;strong&gt;يكي قطره بارون.&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#000066&quot;&gt;وقتي مي شنوم معصوميت يكي از دست رفته دلم مي گيره. احساس خفگي مي كنم. چشمهام پراز اشك ميشه . گاهي وقتها نمي خوام سقوط بعضي آدمها و چيزها رو كه بهشون رسيدم باور كنم اما به خواست من نيست. من هم خیلی وقتها اشتباه می کنم. متاسفم ...برای دل ساده خودم که چه معصومانه و بی ریا باورت کرد! و بیشتر از آن برای ...&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#000066&quot;&gt;&lt;strong&gt; رفتن رسيدن نيست اما براي رسيدن بايد رفت.&lt;/strong&gt; &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Sun, 08 Feb 2009 07:03:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=rainmm&amp;postid=236</comments>
<dc:creator>rainmm</dc:creator>
<guid>http://rainmm.blogfa.com/post-236.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دکتر وین دایر</title>
<link>http://rainmm.blogfa.com/post-235.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;دكتر وين و. داير Dr. Wayne W. Dyer يكي از معروفترين روانشناسان امروز غرب است كه همچون عارفي بزرگ هر جمله اش يك بغل اميد و خرد را ميهمان مغز خوانندگانش مي كند. ايشان اينك در شصت و سومين سال تولدشان زندگي مي كنند و تا كنون هزاران نفر از انسانهايي شكست خورده را به اعلا درجه ي آرامش، موفقيت و ثروت رسانده اند. &lt;BR&gt; &lt;BR&gt;تحول روحي ايشان قصه ي شيريني دارد كه در كتاب: &lt;FONT color=#ff0099&gt;”باور كنيد تا ببينيد“&lt;/FONT&gt; نوشته اند. ايشان مي گويند كه سالها از ظلم و بي مسؤوليتي پدرش به خانواده سرشار از خشم و نفرت بوده است. تا اينكه يك روز از پشت ميز اتاقش در دانشگاه تصميم مي گيرد كه بدنبال پدر مست و لاابالي خود بگردد و از او انتقام روحي بگيرد. جستجوي يك مست دائم الخمر در سراسر آمريكا كار بسيار سختي بنظر ميرسد. اما او از هر امكاني استفاده مي كند تا اينكه بالاخره در مي يابد كه پدرش چند هفته پيش در شهري دورافتاده بر اثر ناراحتي كبد ناشي از نوشيدن الكل فوت كرده است. با هزاران پرس و جو بالاخره قبر پدر را مي يابد. در حالي كه سرشار از نفرت و انتقام بوده، بالاي قبر مي ايستد. مدتي به قبر نگاه مي كند... پس از چند دقيقه كه به آن خاك مي نگرد، ناگهان عاطفه اي پنهان از پشت سالها نفرت زبانه كشيده و به گريه مي افتد. او در آن سيل اشك، پدرش را با وجود تمام زخمهاي روحيش مي بخشد. او مي گويد: ”پدرم را بخشيدم و با اين احساس بخشش عجيب و آني احساس كردم تمام سدهاي روحي كه مانع شكوفايي احساس خوشبختي ام بودند، در برابر قدرت عاطفي اين بخشش نابود شدند. دود شدند و گويي در زندگيم صبح شده باشد. از آن روز به بعد به قدرت بخشش پي بردم و فهميدم انساني كه مي بخشد، خود امكان پيشرفت بيشتر بسوي آرزوهايش را مي يابد. مي بخشي و خودت آزاد مي شوي. اين آزادي بسيار نزديك بماست. اگر زرنگ باشيم و خوب ببينيم.“&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;از آنروز تا امروز، در اين سي سال، ايشان كمر خدمت به خلق بسته اند و در غالب نوارها و كتابهاي علمي و عرفاني بسياري از خوانندگانشان را در سراسر دنيا مجذوب خويش كرده اند. او تمام كتابهاي خود را در فضايي مملو از عرفان شرقي، اشعار مولانا، جملات حكيمانه ي قرآن و انجيل در غالب علم روانشناسي جديد مي نويسد و شنيدن صداي محكم او آرامش بخش است. تا كنون دو كتاب از مجموعه ي كتابهاي ايشان مقام پرفروشترين كتاب سال آمريكا را يافته اند. بسياري از كتابهاي ايشان به فارسي ترجمه شده اند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;I&gt;&lt;FONT color=#000066&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/I&gt;&lt;I&gt;&lt;FONT color=#000066&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/I&gt;&lt;I&gt;&lt;FONT color=#000066&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/I&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;و اينك چند جمله از اين عارف بزرگ:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000066&gt; &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000066&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;هر كس به ديگري زياني برساند و يا ضربه اي به كسي بزند، بيشترين زيان را خود از آن خواهد ديد، چرا كه هركس در دادگاه عدل الهي در برابر اعمال نارواي خودش مسؤول است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000066&gt; &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;به هر كاري كه دست زديد، نياز به خداوند و خدمت به مردم را در نظر داشته باشيد، زيرا اين شيوه ي زندگي معجزه آفرينان است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000066&gt; &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;تنها راه تغيير عادتها، تكرار رفتارهاي تازه است. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000066&gt; &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;درستكارترين مردم جهان، بيشترين احترام را بسوي خود جلب شده مي بينند، حتا اگر آماج بيشترين بدرفتاريها و بي حرمتيها قرار گيرند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000066&gt; &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;براي آغاز هر تحول در خود، ابتدا منبع توليد ترس و نفرت را در وجود خود شناسايي و ريشه كن كنيد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000066&gt; &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;از مهم ترين كارهايي كه به عنوان يك آدم بزرگ مي توانيد انجام دهيد اينست كه گهگاه به شادماني دوران كودكي برگرديد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000066&gt; &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;دنيا مانند پژواك اعمال و خواستهاي ماست. اگر به جهان بگويي: ”سهم منو بده...“ دنيا مانند پژواكي كه از كوه برمي گردد، به تو خواهد گفت: ”سهم منو بده....“ و تو در كشمكش با دنيا دچار جنگ اعصاب مي شوي. اما اگر به دنيا بگويي: ”چه خدمتي برايتان انجام دهم؟...“ دنيا هم بتو خواهد گفت: ”چه خدمتي برايتان انجام دهم؟...“!!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000066&gt; &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000066&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;درون تو مشتي گوشت قرمز است كه ديدنش تو را با خودت مواجه نمي كند. تو لابلاي آن گوشتهاي قرمز درونت نيستي. آنجا را نگرد. خودت را در آرزوهايت خواهي يافت.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt; اگر مختاريد كه بين حق به جانب بودن و مهرباني يكي را انتخاب كنيد، مهرباني را انتخاب كنيد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000066&gt; &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000066&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;دروغ انفجاريست در اعتماد به نفس تو.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 07 Feb 2009 04:08:04 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=rainmm&amp;postid=235</comments>
<dc:creator>rainmm</dc:creator>
<guid>http://rainmm.blogfa.com/post-235.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مدل جدید پیف پاف</title>
<link>http://rainmm.blogfa.com/post-232.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;دیروز مثلا تو یه کارگاه آموزشی بودم. عنوانش بود &quot; مهارتهای زندگی بانوان شاغل&quot;. البته خوب من که هنوز بانو نیستم اما به لحاظ پست فرعی که دارم به اجبار رفتم. البته خداییش همش اجبار نبود چون همچین مجبور مجبور هم نبودم اما به قول همکارا یه روز هم دور بودن از اداره خودش نعمتی یه .طبق معمول جلسه ها و سمینارها و دومینارهایی که در این سرزمین گل و بلبل همیشه با تاخیر زمانی شروع میشه کارگاه مذکور هم به جای ساعت ۹ صبح با ۴۰ دقیقه تاخیر ناقابل شروع شد البته من که از یک ربع به نه آنجا بودم نزدیک یکساعت وقتم هدر شد. هیچ وقت از این تجربه هام درس عبرت نگرفتم همیشه باید سرقرار و جلسه ها آن تاید حاضر بشم. خوب آن تاید بودن در جایی که وقت آدما ارزشی نداره اینه دیگه. ناگفته نمونه که به این شیوه برگزاری اعتراض کردم و بیاناتی هم افاضه نمودم اما آنچه به جایی نرسد فریاد است. تلف شدن وقتم از یه طرف و سخنرانی دو تا از مدعوین هم از طرفه دیگه حسابی رو حساس ترین مراکز اعصابم  خطهای رنگارنگ کشیده بود  . نزدیک بود پاشم و بگم : بابا مجبورید دروغ بگید آخه. وارد جزئیات نمی شم چون ممکنه در وبلاگم به جرم گفتن مطالبی که نباید بگم تخته بشه.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;کارگاه جالبی بود از هر دری سخنی گفته شد الا موضوع کارگاه ! مجبور بودم تا انتها بشینم به خاطر گرفتن گواهی حضور در کارگاه. بالاخره ده ساعت دوره آموزشی هم یه روزی تو این سیستم ممکنه به کار آدم بیاد! &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;تو جلسه بعدازظهر کمی به موضوع کارگاه اشاره شد. استاد گرامی یه گریزی زد به موضوع کارگاه. صحبت از تقسیم کار تو خانه بود و اینکه چطور بانوان گرامی با ظرافت کاری خاص خودشون کارها رو به گردن مبارک آقایون حواله کنند.خانم کنار دستیم رو کرد بهم و یواشکی گفت: شماها چطور کاراتون و تقسیم کردید؟ یه لبخندی زدم. می خواستم کمی سربه سرش بگذارم اما دلم نیومد. یواش در گوشش گفتم : من هنوز ازدواج نکردم. با تعجب نگام کرد و گفت: پس این حلقه چیه تو دستت؟ عضلات صورتم کمی بیشتر از حالت قبل کشیده شد و گفتم: به قول یه نفر این پیف پافه.&quot; با عرض پوزش از تمامی رجال محترمی که خواننده وبلاگم هستند &quot; خنده آمیخته با تعجب تحویلم داد و گفت : وا ! چه حرفا! امان از دست تو دختر!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;یکی قطره بارون:&lt;/FONT&gt; &lt;FONT color=#ff0099&gt;چنان باش که بتوانی به هر کس بگویی مثل من رفتار کن &quot; کانت&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;-این روزا همش دلم می خواد بیرون باشم. برای خودم قدم بزنم و فکر کنم. جالبه این همه هیاهو و همهمه آدمها مانع نمیشه تا تو خودم باشم. چقدر برام لذت بخشه این با خود تنها بودن ها.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;- خوابهای این یکی دو روزه عجیب درست از آب در می یاد. دیشب فاطمه را خواب می دیدم. گریه می کرد. یادمه تو خواب دستم و رو شونش گذاشتم و بی اینکه حرفی بزنم به یادم آمد که به خاطر مرگ پدرش ناراحته. صبح که آمدم اداره و بهش گفتم فهمیدم امروز سالگرد عروج ملکوتی پدرشه. فاطمه جان!تسلیت می گم. فقط همین از دستم بر می یاد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 05 Feb 2009 07:04:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=rainmm&amp;postid=232</comments>
<dc:creator>rainmm</dc:creator>
<guid>http://rainmm.blogfa.com/post-232.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>غنچه نشکفته</title>
<link>http://rainmm.blogfa.com/post-227.aspx</link>
<description>&lt;P align=right&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 254px; HEIGHT: 270px&quot; height=551 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://xs136.xs.to/xs136/09050/27870f8a5b847.jpg&quot; width=318 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;صفحه وبلاگ که باز شد یه کم جا خوردم اولش نشناختم اما پایین تر که رفتم خشکم زد. به خودم که آمدم دیدم اشک از چشمهام سرازیره .باورم نمی شد. آرمین پسر آرام و نازی که فقط یکبار دیدمش و نمی دونستم همان اولین دیدار آخرین دیدارم هست مرده. یادم نمی یاد کی برای دیدن بچه ها با نسیم رفته بودیم بیمارستان کودکان.آرام روی تخت کنار مادرش نشسته بود. کمی باهاش حرف زدم و شوخی کردم .آرام و متین جوابم رو می داد . تمام موهای سر و چشم و ابروش ریخته بود. آدم وقتی با این بچه ها روبرو میشه نمی دونه باید چی بگه و چیکار کنه. عمق درد و رنجی که      می کشند برای هیچ کس قابل تصور نیست. الان که ساعتها از شنیدن خبر مرگ آرمین گذشته باز هم نمی تونم باور کنم . هروقت یادم می افته چشمهام پراز اشک میشه. بازهم یک گل دیگه پژمرد. مدام این فکر تو مغزم پرسه می زنه آرمین برای چی آمده بود؟! چرا به این زودی رفت؟!چرا هنوز طعم زندگی رو نچشیده بارش رو بست و رفت؟! چرا؟؟؟؟؟؟اما هیچ جوابی پیدا نمی کنم. اعصابم بدجور بهم ریخته. نمی دونم چندتا از آن بچه هایی که می شناسم الان دیگه نیستند؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;A href=&quot;http://armin10.blogfa.com/cat-16.aspx&quot;&gt;http://armin10.blogfa.com/cat-16.aspx&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://xs136.xs.to/xs136/09050/5e2575a301601.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;یکی قطره بارون&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;خیلی از این بچه ها از روستاهای دورافتاده و محروم و اکثر قریب به اتفاق کرد نشین هستند که به لحاظ اقتصادی در شرایط خوبی قرار ندارند تا جایی که تهیه داروهای شیمی درمانی براشون فوق العاده سخت و گاهی غیرممکنه. کسانی که تمایل دارند به نحوی تسلی بخش خاطر رنجدیده این گلها باشند می توانند از طریق شماره حسابهای زیر اقدام نمایند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;شماره حساب متمرکز &lt;FONT color=#cc3300&gt;بانک ملت به شماره ۱۰۷۰۲۲۵۶۰۸&lt;/FONT&gt; بنام  ن. نظرزاده قابل پرداخت در کل بانک های سراسر کشور&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;یا شماره &lt;FONT color=#ff3300&gt;ملت کارت ۶۱۰۴۳۳۷۱۴۰۹۶۱۶۳۰&lt;/FONT&gt;  بنام ن. نظرزاده که از کلیه دستگاه های خودپرداز می توان از هر کارت عضو شبکه شتاب وجه نقد به آن انتقال داد.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Arial size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 01 Feb 2009 07:42:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=rainmm&amp;postid=227</comments>
<dc:creator>rainmm</dc:creator>
<guid>http://rainmm.blogfa.com/post-227.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>هدیه ای پر از محبت</title>
<link>http://rainmm.blogfa.com/post-226.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;یه روز یه دختر کوچولو کنار یک کلیسای کوچک محلی ایستاده بود؛ دخترک قبلا یک بار آن کلیسا را ترک کرده بود چون به شدت شلوغ بود. همونطور که از جلوی کشیش رد شد، با گریه و هق هق گفت: &quot;من نمیتونم به کانون شادی بیام!&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;کشیش با نگاه کردن به لباس های پاره پوره، کهنه و کثیف او تقریباً توانست علت را حدس بزند و دست دخترک را گرفت و به داخل برد و جایی برای نشستن او در کلاس کانون شادی پیدا کرد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;دخترک از اینکه برای او جا پیدا شده بود بی اندازه خوشحال بود و شب موقع خواب به بچه هایی که جایی برای پرستیدن خداوند عیسی نداشتند فکر می کرد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;چند سال بعد گذشت تا اینكه آن دختر کوچولو در همان آپارتمان فقیرانه اجاره ای که داشتند، فوت کرد. والدین او با همان کشیش خوش قلب و مهربانی که با دخترشان دوست شده بود، تماس گرفتند تا کارهای نهایی و کفن و دفن دخترک را انجام دهد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;در حینی که داشتند بدن کوچکش را جا به جا می کردند، یک کیف پول قرمز چروکیده و رنگ و رو رفته پیدا کردند که به نظر می رسید دخترک آن را از آشغال های دور ریخته شده پیدا کرده باشد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;داخل کیف 57 سنت پول و یک کاغذ وجود داشت که روی آن با یک خط بد و بچگانه نوشته شده بود: &quot;این پول برای کمک به کلیسای کوچکمان است برای اینکه کمی بزرگ تر شود تا بچه های بیش تری بتوانند به کانون شادی بیایند.&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;این پول تمام مبلغی بود که آن دختر توانسته بود در طول دو سال به عنوان هدیه ای پر از محبت برای کلیسا جمع کند. وقتی که کشیش با چشم های پر از اشک نوشته را خواند، فهمید که باید چه کند؛ پس نامه و کیف پول را برداشت و به سرعت سمت کلیسا رفت و پشت منبر ایستاد و قصه فداکاری و از خود گذشتگی آن دختر را تعریف کرد. او احساسهای مردم کلیسا را برانگیخت تا مشغول شوند و پول کافی فراهم کنند تا بتوانند کلیسا را بزرگ تر بسازند. اما داستان اینجا تمام نشد ...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;یک روزنامه که از این داستان خبردار شد، آن را چاپ کرد. بعد از آن یک دلال معاملات ملکی مطلب روزنامه را خواند و قطعه زمینی را به کلیسا پیشنهاد کرد که هزاران هزار دلار ارزش داشت. وقتی به آن مرد گفته شد که آن ها توانایی خرید زمینی به آن مبلغ را ندارند، او حاضر شد زمینش را به قیمت 57 سنت به کلیسا بفروشد. اعضای کلیسا مبالغ بسیاری هدیه کردند و تعداد زیادی چک پول هم از دور و نزدیک به دست آن ها می رسید.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;در عرض پنج سال هدیه آن دختر کوچولو تبدیل به 250.000 دلار پول شد که برای آن زمان پول خیلی زیادی بود (در حدود سال 1900). محبت فداکارانه او سودها و امتیازات بسیاری را به بار آورد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;وقتی در شهر فیلادلفیا هستید، به کلیسای Temple Baptist Church که 3300 نفر ظرفیت دارد سری بزنید و همچنین از دانشگاه Temple University که تا به حال هزاران فارغ التحصیل داشته نیز دیدن کنید. همچنین بیمارستان سامری نیکو (Good Samaritan Hospital) و مرکز &quot;کانون شادی&quot; که صدها کودک زیبا در آن هستند را ببینید. مرکز &quot;کانون شادی&quot; به این هدف ساخته شد که هیچ کودکی در آن حوالی روزهای یکشنبه را خارج از آن محیط باقی نماند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;  &lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://xs135.xs.to/xs135/09051/_1_166.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;FONT color=#000066&gt;در یکی از اتاق های همین مرکز می توانید عکسی از صورت زیبا و شیرین آن دخترک ببینید که با 57 سنت پولش، که با نهایت فداکاری جمع شده بود، چنین تاریخ حیرت انگیزی را رقم زد. در کنار آن، تصویری از آن کشیش مهربان، دکتر راسل اچ. کان ول که نویسنده کتاب &quot;گورستان الماسها&quot; است به چشم می خورد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt; &lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://xs435.xs.to/xs435/09051/_3_956.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://xs135.xs.to/xs135/09051/_4_190.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ff0066&gt;این یک داستان حقیقی بود که گویای این حقیقت است كه هرگاه هدف شما آسمانی باشد حتما دست خداوند هم همراه شما خواهد بود ... بیاییم بیشتر به یكدیگر عشق بورزیم ...&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 26 Jan 2009 10:27:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=rainmm&amp;postid=226</comments>
<dc:creator>rainmm</dc:creator>
<guid>http://rainmm.blogfa.com/post-226.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دستم به خورشید نمی رسد</title>
<link>http://rainmm.blogfa.com/post-224.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#000066&gt;نمي توانم به ابرها دست بزنم، به خورشيد نرسيده ام. &lt;BR&gt;هيچ گاه كاري را كه تو مي خواستي انجام نداده ام. &lt;BR&gt;دستم را تا جايي كه مي توانستم دراز كردم شايد بتوانم آنچه تو مي خواستي به دست آورم. &lt;BR&gt;انگار من آن نيستم كه تو مي خواهي. &lt;BR&gt;براي اينكه نمي توانم به ابرها دست بزنم يا به خورشيد برسم. &lt;BR&gt;نه ، نمي توانم ابرها را لمس كنم يا به خورشيد برسم. &lt;BR&gt;نمي توانم به عمق افكارت راه يابم وخواست هاي تو را حدس بزنم. &lt;BR&gt;براي يافتن آنچه تو در پي آني ، كاري از من بر نمي آيد. &lt;BR&gt;مي گويي آغوشت باز است ، &lt;BR&gt;اما خدا مي داند براي چه كسي. &lt;BR&gt;نمي توانم فكرت را بخوانم يا با روياهاي تو باشم. &lt;BR&gt;نمي توانم روياهايت را پي گيرم يا به افكارت پي ببرم. &lt;BR&gt;دلم مي خواهد كسي را بيابي تا بتواند كارهاي ناتمام مرا به انجام برساند &lt;BR&gt;راهي را كه من نيافتم ، او بيابد و براي تو دنياي بهتري بسازد. &lt;BR&gt;كاش كسي را بيابي ، كسي كه بي پروا باشد و بر تو غلبه كند &lt;BR&gt;انديشه هايت را كه همواره در تغير است ، به سمتي هدايت كند &lt;BR&gt;و روح تو را كه همواره در پرواز است ، آزاد سازد .&lt;BR&gt;اما من نمي توانم ... نمي توانم. &lt;BR&gt;نمي توانم زمان را به عقب برگردانم تا دوباره به شانزده سالگي پا بگذاري. &lt;BR&gt;نمي توانم زمينهاي بي حاصلت را دوباره سبز كنم. &lt;BR&gt;نمي توانم بار ديگر درباره آنچه قرار بود چنان باشد و اكنون نيست ، حرف بزنم. &lt;BR&gt;نمي توانم زمان را به عقب برگردانم و تو را به روزگار جوانيت. &lt;BR&gt;نمي توانم زمان را به عقب برگردانم و تو را جوان كنم. &lt;BR&gt;پس با من وداع كن و به پشت سرت نگاه نكن ، &lt;BR&gt;هر چند در كنار تو روزهاي خوشي را پشت سر گذاشتم. &lt;BR&gt;افسوس! من آن نيستم كه بتواند با تو سر كند. &lt;BR&gt;اگر كسي از حال و روز من پرسيد بگو، زماني با من بود. &lt;BR&gt;اما هيچ گاه دستش به ابرها و خورشيد نرسيد. &lt;BR&gt;نمي توانم به ابرها دست بزنم يا به خورشيد برسم. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#ff0066&gt;&quot;شل سیلور استاین&quot;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Thu, 22 Jan 2009 08:31:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=rainmm&amp;postid=224</comments>
<dc:creator>rainmm</dc:creator>
<guid>http://rainmm.blogfa.com/post-224.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کوی دلبران</title>
<link>http://rainmm.blogfa.com/post-223.aspx</link>
<description>&lt;LINK href=&quot;file:///C:\DOCUME~1\MOHAMM~1\LOCALS~1\Temp\msohtml1\01\clip_filelist.xml&quot; rel=File-List&gt;
&lt;STYLE&gt;/*&lt;![CDATA[*/
&lt;!--
 /* Style Definitions */
 p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal
	{mso-style-parent:&quot;&quot;;
	margin:0in;
	margin-bottom:.0001pt;
	mso-pagination:widow-orphan;
	font-size:12.0pt;
	font-family:&quot;Times New Roman&quot;;
	mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;}
@page Section1
	{size:8.5in 11.0in;
	margin:1.0in 1.25in 1.0in 1.25in;
	mso-header-margin:.5in;
	mso-footer-margin:.5in;
	mso-paper-source:0;}
div.Section1
	{page:Section1;}
--&gt;
/*]]&gt;*/&lt;/STYLE&gt;
&lt;LINK href=&quot;file:///C:\DOCUME~1\MOHAMM~1\LOCALS~1\Temp\msohtml1\01\clip_filelist.xml&quot; rel=File-List&gt;
&lt;STYLE&gt;/*&lt;![CDATA[*/
&lt;!--
 /* Font Definitions */
 @font-face
	{font-family:Wingdings;
	panose-1:5 0 0 0 0 0 0 0 0 0;
	mso-font-charset:2;
	mso-generic-font-family:auto;
	mso-font-pitch:variable;
	mso-font-signature:0 268435456 0 0 -2147483648 0;}
@font-face
	{font-family:Tahoma;
	panose-1:2 11 6 4 3 5 4 4 2 4;
	mso-font-charset:0;
	mso-generic-font-family:swiss;
	mso-font-pitch:variable;
	mso-font-signature:1627421319 -2147483648 8 0 66047 0;}
 /* Style Definitions */
 p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal
	{mso-style-parent:&quot;&quot;;
	margin:0in;
	margin-bottom:.0001pt;
	mso-pagination:widow-orphan;
	font-size:12.0pt;
	font-family:&quot;Times New Roman&quot;;
	mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;}
@page Section1
	{size:8.5in 11.0in;
	margin:1.0in 1.25in 1.0in 1.25in;
	mso-header-margin:.5in;
	mso-footer-margin:.5in;
	mso-paper-source:0;}
div.Section1
	{page:Section1;}
 /* List Definitions */
 @list l0
	{mso-list-id:1820413533;
	mso-list-type:hybrid;
	mso-list-template-ids:-1774443060 816227190 67698691 67698693 67698689 67698691 67698693 67698689 67698691 67698693;}
@list l0:level1
	{mso-level-start-at:0;
	mso-level-number-format:bullet;
	mso-level-text:-;
	mso-level-tab-stop:36.75pt;
	mso-level-number-position:left;
	margin-left:36.75pt;
	text-indent:-18.75pt;
	font-family:&quot;Times New Roman&quot;;
	mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;}
ol
	{margin-bottom:0in;}
ul
	{margin-bottom:0in;}
--&gt;
/*]]&gt;*/&lt;/STYLE&gt;

&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;از صبح سوالات مختلفی ذهنم رو مشغول کرده . مدتی یه که این سوالات تو ذهنمه و مشغول شدن به آنها در کنار بقیه مسایل کلی باعث تخلیه انرﮋیم میشه. از انجایی که کسی نیست تا جوابم رو ازش بگیرم باز هم رفتم سراغ خودش. همیشه تو بدترین شرایط یه جوری جواب رو بهم می رسونه اینبار هم بهم تقلب رساند.&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;بعد از نماز مغرب بود که چشمم افتاد به کتاب &quot; پرسشهای شما و پاسخهای آیت ا... بهجت &quot; . کتاب را برداشتم و طبق عادت معمول فال گرفتنم از حافظ &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;,&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt; بازش کردم. دانه به دانه جواب سوالاتم را گرفتم اما در کنارش سوالات تازه ای تو ذهنم بوجود آمد.به قول گفتنی : حالا بیا و درستش کن.&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;مدتیه دچار بی برنامگی و سردرگمی شدم کلی کار برای انجام دارم اما نمی تونم به هیچکدوم برسم. اولین جوابم رو گرفتم.&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; TEXT-INDENT: -18.75pt; MARGIN-RIGHT: 36.75pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;FONT color=#ff0066&gt;i&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;27 ساله هستم و استعداد خوبی دارم اما در تحصیل بی برنامه و سردرگم می باشم و همچنین کسل و تنبل هستم چه کار کنم؟&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; TEXT-INDENT: -18.75pt; MARGIN-RIGHT: 36.75pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl style=&quot;COLOR: rgb(51,0,102)&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;در برنامه تحصیل راه متعارف راپیش گیرید; اشکالی داشتید سوال کنید, برای پیشرفت در تحصیلات نافعه , ملتزم به تعقیبات مشترکه باشید.&quot;سبحان من لا یعتدی علی اهل مملکته&quot; بعد از هر فریضه.( مفاتیح الجنان – تعقیبات مشترکه &lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; TEXT-INDENT: -18.75pt; MARGIN-RIGHT: 36.75pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl style=&quot;COLOR: rgb(51,0,102)&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;اما دومین مشغولیت ذهنم با سوال زیر جواب داده شد&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; TEXT-INDENT: -18.75pt; MARGIN-RIGHT: 36.75pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT color=#ff0066&gt;بهترین ذکر چه ذکری است؟&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; TEXT-INDENT: -18.75pt; MARGIN-RIGHT: 36.75pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl style=&quot;COLOR: rgb(51,0,102)&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;بالاترین ذکر , به نظر حقیر , ذکر عملی است, یعنی &quot; ترک معصیت در اعتقاد و عمل &quot; همه چیز محتاج به این است و این , محتاج به چیزی نیست و مولد خیرات است.&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; TEXT-INDENT: -18.75pt; MARGIN-RIGHT: 36.75pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT color=#ff0066&gt;اینجانب تصمیم دارم که به خداوند , قرب پیدا کنم و سیر و سلوک داشته باشم راه آن چیست؟&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; TEXT-INDENT: -18.75pt; MARGIN-RIGHT: 36.75pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl style=&quot;COLOR: rgb(51,0,102)&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;چنانچه طالب , صادق باشد,&quot; ترک معصیت &quot; کافی و وافی است برای تمام عمر , اگرچه هزار سال باشد.&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; TEXT-INDENT: -18.75pt; MARGIN-RIGHT: 36.75pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;FONT color=#ff0066&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;ما آلوده به پستی های درونی و بیرونی هستیم , ما را طبابت کنید و در پیمودن این طریق ما را راهنمایی فرمایید؟&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;LINK href=&quot;file:///C:\DOCUME~1\MOHAMM~1\LOCALS~1\Temp\msohtml1\05\clip_filelist.xml&quot; rel=File-List&gt;
&lt;STYLE&gt;/*&lt;![CDATA[*/
&lt;!--
 /* Font Definitions */
 @font-face
	{font-family:Wingdings;
	panose-1:5 0 0 0 0 0 0 0 0 0;
	mso-font-charset:2;
	mso-generic-font-family:auto;
	mso-font-pitch:variable;
	mso-font-signature:0 268435456 0 0 -2147483648 0;}
@font-face
	{font-family:Tahoma;
	panose-1:2 11 6 4 3 5 4 4 2 4;
	mso-font-charset:0;
	mso-generic-font-family:swiss;
	mso-font-pitch:variable;
	mso-font-signature:1627421319 -2147483648 8 0 66047 0;}
 /* Style Definitions */
 p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal
	{mso-style-parent:&quot;&quot;;
	margin:0in;
	margin-bottom:.0001pt;
	mso-pagination:widow-orphan;
	font-size:12.0pt;
	font-family:&quot;Times New Roman&quot;;
	mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;}
@page Section1
	{size:8.5in 11.0in;
	margin:1.0in 1.25in 1.0in 1.25in;
	mso-header-margin:.5in;
	mso-footer-margin:.5in;
	mso-paper-source:0;}
div.Section1
	{page:Section1;}
 /* List Definitions */
 @list l0
	{mso-list-id:1820413533;
	mso-list-type:hybrid;
	mso-list-template-ids:-1774443060 816227190 67698691 67698693 67698689 67698691 67698693 67698689 67698691 67698693;}
@list l0:level1
	{mso-level-start-at:0;
	mso-level-number-format:bullet;
	mso-level-text:-;
	mso-level-tab-stop:36.75pt;
	mso-level-number-position:left;
	margin-left:36.75pt;
	text-indent:-18.75pt;
	font-family:&quot;Times New Roman&quot;;
	mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;}
ol
	{margin-bottom:0in;}
ul
	{margin-bottom:0in;}
--&gt;
/*]]&gt;*/&lt;/STYLE&gt;

&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; TEXT-INDENT: -18.75pt; MARGIN-RIGHT: 36.75pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;FONT style=&quot;COLOR: rgb(51,0,102)&quot; size=2&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;زیاد بگویید &quot; استغفرا... &quot; و خسته نشوید و خاطر جمع باشید این علاج است &quot; داوکم الذنوب و دواوکم استغفار&quot;( کنزالعمال – نقل است از رسول خدا که فرمود : می خواهید به شما خبر دهم که دردتان چیست و دوای آن کدام است , دردها و بیماریتان گناهان و دوا و درمان آن استفار است.)&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; TEXT-INDENT: -18.75pt; MARGIN-RIGHT: 36.75pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; MARGIN-RIGHT: 0.25in; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;COLOR: rgb(51,0,102); DIRECTION: rtl; MARGIN-RIGHT: 0.25in; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;یکی قطره بارون&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;COLOR: rgb(51,0,102); DIRECTION: rtl; MARGIN-RIGHT: 0.25in; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;تو این اوضاع نابسامان روحی مولانا هم عجب جوابی بهم داد!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;COLOR: rgb(51,0,102); DIRECTION: rtl; MARGIN-RIGHT: 0.25in; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;زدل خواهی شدن بر آسمانها&lt;SPAN&gt;                  &lt;/SPAN&gt;زدل خواهد گل دولت دمیدن&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;COLOR: rgb(51,0,102); DIRECTION: rtl; MARGIN-RIGHT: 0.25in; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;زدل خواهی به دلبر دل سپردن&lt;SPAN&gt;                &lt;/SPAN&gt;زدل خواهی زننگ تن رهیدن&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;COLOR: rgb(51,0,102); DIRECTION: rtl; MARGIN-RIGHT: 0.25in; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;دل از بهر تو یک دیگی بپخته است&lt;SPAN&gt;            &lt;/SPAN&gt;زمانی صبر می کن تا پریدن&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; MARGIN-RIGHT: 0.25in; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;COLOR: rgb(51,0,102); FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 21 Jan 2009 20:03:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=rainmm&amp;postid=223</comments>
<dc:creator>rainmm</dc:creator>
<guid>http://rainmm.blogfa.com/post-223.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>در خلوت دل.</title>
<link>http://rainmm.blogfa.com/post-222.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT color=#330066&gt;&lt;STRONG&gt;ديريست هواي دلم ابريست&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT color=#330066&gt;&lt;STRONG&gt;اما&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT color=#330066&gt;&lt;STRONG&gt;باران نمي بارد!&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT color=#330066&gt;&lt;STRONG&gt;نمي دانم چرا آبي نمي يابم&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT color=#330066&gt;&lt;STRONG&gt;تا قايق شكسته ام را درونش بياندازم&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT color=#330066&gt;&lt;STRONG&gt;و دور شوم از اين شهر غريب؟!&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT color=#330066&gt;&lt;STRONG&gt;در دور دستها&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT color=#330066&gt;&lt;STRONG&gt;ديگر آوايي نيست &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT color=#330066&gt;&lt;STRONG&gt;تا مرا بخواند!&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT color=#330066&gt;&lt;STRONG&gt;چيني نازك تنهايي ام كه ترك برداشت&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT color=#330066&gt;&lt;STRONG&gt;دلم شكست&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT color=#330066&gt;&lt;STRONG&gt;و چه بيصدا شكست!&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT color=#330066&gt;&lt;STRONG&gt;آنموقع بود كه فهميدم&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT color=#330066&gt;&lt;STRONG&gt;چطور دل مرد بيصدا مي شكند.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#330066&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#330066&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;IMG style=&quot;WIDTH: 366px; HEIGHT: 248px&quot; height=367 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://xs435.xs.to/xs435/09043/389999_eb4a025f3b_m202.jpg&quot; width=366 align=baseline border=0&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 20 Jan 2009 06:17:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=rainmm&amp;postid=222</comments>
<dc:creator>rainmm</dc:creator>
<guid>http://rainmm.blogfa.com/post-222.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
