تبليغاتX
تولدی دوباره

تولدی دوباره

اگر زندگی را نشناسیم چگونه می توانیم مرگ را بشناسیم"کنفسیوس"

بخشی از منشور پارسوماش به جا مانده از کوروش هخامنش
برگرفته از کتاب"منم کوروش، شهریار روشنایی ها "
باز سرایی شده ی "سید علی صالحی"
نشر ابتکار نو
 
گسستن زنجیرها آرزوی من است (مُلهَم از کتیبه های کهن...)
بگذارید هر کسی به آیین خویش باشد
زنان را گرامی بدارید
فرو دستان را دریابید
و هر کسی به تکلم قبیله ی خود سخن بگوید
آدمی تنها در مقام خویش به منزلت خواهد رسید.
 
گسستن زنجیرها آرزوی من است
رهایی بردگان و عزت بزرگان آرزوی من است
شکوه شب و حرمت خورشید را گرامی می دارم
پس تا هست
شب هایتان به شادی و
روزهایتان رازدار رهایی باد
این فرمان من است
این واژه، این وصیت من است
او که آدمی را از ماوای خویش براند
خود نیز از خواب خوش رانده خواهد شد.
 
تا هست
هوادار دانایی و تندرستی باشید
من چنین پنداشته
چنین گفته
چنین خواسته ام.

حتما ببینید:  www.najafzadeh.ir

+ سه شنبه 1387/07/307:37 باران | |

آرامش پس از طوفان

  یا

طوفان پس از آرامش

کدامیک بهتر است؟!

 

یکی قطره بارون- من می گم هیچ کدوم.اما به خواست من که نیست. دوره آرامش خیلی خیلی کوتاهه هنوز شیرینی آرامش رو درست و حسابی مزه مزه نکرده طوفانی از راه می رسه و ... .

- امروز موبایلم و تو خونه جا گذاشتم. اصلا یادم نبود ورش دارم.همون بهتر که جا موند.

-موقع ثبت ورود ، کد پرسنلی رو فراموش کرده بودم و اعداد رو پس و پیش می زدم. امیدوارم کسی متوجه نشده باشه.خوشبختانه خيلي زود حواسم برگشت سر جاش.

- اصلا حال و حوصله هیچ کاری ندارم اما مجبورم برم جلسه. قوز بالا قوز(املاییش نمی دونم درسته یا نه! )

- همیشه تو  مواقع استرس و بهم ریختن اعصاب ،بازیهای کامپیوتری یه راه فراره برام اما این دفه میل عجیبی پیدا کردم به نوشتن تا هیجانات وارده را تخلیه کنم.

- یکی بهم بگه من شکایتم را از این دنیا باید به کدام محکمه ببرم. مگه من از زندگی چی می خوام که باید به ازاء به دست آوردنش این همه فشار و استرس رو تحمل کنم؟!

-فكر كنم قلب من هم دچار چسبندگي شده كه اينهمه درد مي كنه. آخه چند روز پيش با مشاور قبلي بودم مي گفت در اثر فشار و استرسهاي وارده قلبش دچار چسبندگي شده و اگه ناجور از خواب پاشه آنروز تا شب دچار تپش قلبه.

- ديشب نتونستم درست و حسابي بخوابم. عجب خوابهايي مي ديدم! البته دليل همش برام واضح ، روشن و مبرهنه.

 

+ دوشنبه 1387/07/2910:38 باران | |

گفتن و نوشتن چقدر آدمی رو سبک و راحت می کنه و روحش رو در اعماق وجودش به پرواز در می یاره. گاهی حرفهایی رو دلت سنگینی می کنه که نمی دونی باید بار سنگینیه آنها رو کجا خالی کنی. می گردی و می گردی اما جایی نیست. همه دلها رو یکی یکی سرک می کشی دلی رو پیدا نمی کنی که دل بهت بده و بنشینه پای حرفات. کم کم غصه ات می گیره. هوای چشمات بارونی میشه. فقط به یک رعد و برق بنده که حسابی گونه هات خیس بارون اشکهات بشه که یه دفعه یه حسی از جنسی فراتر از اجناس دنیوی که می شناسی می یاد به سراغت .حسی از جنس حضور . حضور در کجا و پیش کی ؟نمی دونی اما ناخودآگاه شروع می کنی به حرف زدن . آنقدر می گی و می گی تا می شی سبک . سبک عین پر کبوترهای حرم. گاهی هم پناه می بری به دل سفید کاغد. چقدر خط خطیشون می کنی تا سبک بشی. خطهایی از جنس گله . تو آنها خطهای نسبتا پررنگ غم هم هست. خط چینهای شادی رو یه طرف جا می دی. خطهای ممتد دعا و شکر رو همه جای کاغذ. و اینجاست که آروم می شی. به زندگی لبخند می زنی و دوباره سرود زندگی سلام رو زمزمه می کنی.

یکی قطره بارون- خیلی کیف داره یه دفتری داشته باشی که توش بنویسی و هیچ کس هم از حضورش خبر نداشته باشه.فقط برای خود خودت باشه.

+ یکشنبه 1387/07/2810:39 باران | |

کنفرانس مدیریت منابع آب هم تمام شد اما در این میان یه علامت سوال گنده واسه من موند که آن همه آدم از شهرهای دور و نزديك و از صنوف مختلف از استاد دانشگاه تا کارمند و دانشجو آن سه روز برای چی دور هم جمع شده بودند؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!

مراسم افتتاحیه که کلیه رئیس و روسا جمع شده بودند ، با آب و تاب اهداف کنفرانس رو آنچنان تشریح کردند که منی که بار اول بود تو این جور جمع ها شرکت می کردم تو خیال خودم گفتم حتما تو این محفل علمی اگه همه مشکلات مربوط به مدیریت منابع آبی و مشکلاتی که آلودگی آبها در اقصی نقاط کشور گریبان گیر همه شده حل نشه لااقل نصفش به چالش کشیده میشه و راه حل براش ارایه میشه. اما در كمال ناباوري به غير از دو تا مقاله در مبحث كيفيت - تو بقيه زمينه ها چندان اطلاع ندارم اما ظاهرا همكاران ساير بخشها هم از مقاله هاي ارايه شده چندان دل خوشي نداشتند- هيچ كس حرف تازه اي براي گفتن نداشت. خيلي جاي تاسف تو يه محفل علمي شركت بكني اما حرف تازه اي نشنوي!!! 

+ شنبه 1387/07/278:49 باران | |

prayer hands

اين داستان واقعي است و به اواخر قرن 15 بر مي گردد.

در يك دهكده كوچك نزديك نورنبرگ خانواده اي با 18 فرزند زندگي مي كردند. براي امرار معاش اين خانواده بزرگ، پدر مي بايستي 18 ساعت در روز به هر كار سختي كه در آن حوالي پيدا مي شد تن مي داد.

در همان وضعيت اسفباك آلبرشت دورر و برادرش آلبرت (دو تا از 18 فرزند) رويايي را در سر مي پروراندند. هر دوشان آرزو مي كردند نقاش چيره دستي شوند، اما خيلي خوب مي دانستند كه پدرشان هرگز  نمي تواند آن ها را براي ادامه تحصيل به نورنبرگ بفرستد.

يك شب پس از مدت زمان درازي بحث در رختخواب، دو برادر تصميمي گرفتند. با سكه قرعه انداختند و بازنده مي بايست براي كار در معدن به جنوب مي رفت و برادر ديگرش را حمايت مالي مي كرد تا در آكادمي به فراگيري هنر بپردازد، و پس از آن برادري كه تحصيلش تمام شد بايد در چهار سال بعد برادرش را از طريق فروختن نقاشي هايش حمايت مالي مي كرد تا او هم به تحصيل در دانشگاه ادامه دهد...

 


ادامه مطلب

+ یکشنبه 1387/07/2111:19 باران | |

هر سال که ماه مبارک تمام می شد احساس می کردم آنطور که شاید و باید از لحظات این ماه استفاده نکردم یک جور احساس خسران و زیان می کردم .. عید فطر که نزدیک می شد در حسرت از دست رفتن روزهای خوبی که سپری کردم مدام اشک بود که از چشمهام سرازیر می شد مخصوصا وقتی تکبیرهای نماز عید فطر رو می شنیدم اما امسال .. با وجود اینکه امسال نمازی که خواندم در حد نمازهای واجب بود.. آنچنان که باید دعاهای مربوط به این ماه رو نخواندم .. شب زنده داری نکردم اما نمی دونم چرا بعد از تمام شدن این ماه یه  ارامش عجیبی در وجودم حس می کنم با وجود اینکه می دونم هنوز آنطور که باید به آن معرفتی که می خواستم نرسیدم اما حس می کنم مقدماتش فراهم شده انشاا... .                                شاید این حس آرامشم یه دلیلش هم مربوط باشه به بهترین اتفاق و یا بهتر بگم اتفاقاتی که برام افتاد. داشتم مقدمات سفر به مشهد رو در لیالی قدر علیرغم مخالفتهای بابا فراهم می کردم که نامه ای بدستم رسید. باورش برام مشکل بود آخه تا حالا غیر از دوره های آموزشی در کرج هیچ جا دوره ای برای رفتن من نبوده اما این بار یک کارگاه آموزشی یک روزه آن هم تو مشهد. باورش برام سخت بود اما واقعیت داشت و الان من در آستانه عزیمت به مشهد هستم.چهار روز كامل در جوار امام رضا. به به! 

دلم براي هميشه به پنجره فولادت گره خورده.

توفیق دیگه ای که تو این ماه نصیبم شد پی بردن به تمام کارهای خطا و اشتباهاتی بود که در طی این مدت دچارش شده بودم و توفیق برتر از آن پشیمانی و ندامت از انجام آنها. امیدوارم خدا هم توبه ام رو پذیرفته باشه و کمکم کنه دیگه مرتکب این نوع اشتباهات و خطاها نشم.

اولين قطره بارون- بابا ديروز يعني شنبه رفت مشهد. مامان مي گه : چطور شد امام رضا شما دوتا رو به اين زودي طلبيد و ما مونديم ؟!

دومين قطره بارون- خيلي وقتها به خدا مي گم. آخه من كه لايقش نيستم پس خدايا چطور لطف و عناياتت اينطور شامل حالم ميشه؟ ممنونم برای همه چی. هر آنچه که دادی و ندادی.

سومين قطره بارون- اين بار تنها مي رم مشهد تنهاي تنها. احساسم مي گه چيزهاي خوبي در انتظارمه. اميدوارم توفيق زيارت با معرفت نصيبم بشه. انشاا... .

چهارمين قطره بارون- به ياد همه دوستان خواهم بود.

پنجمين قطره بارون - اميدوارم همه عزيزان حلالم بكنند. كم جايي كه نمي رم . دارم مي رم حج. خوب حج ما فقرا هم مشهده ديگه. پس لازمه از همه حلاليت بطلبم.التماس دعا دارم از همگي.

+ یکشنبه 1387/07/1411:2 باران | |

بـاز هـواي سـحـرم آرزوسـت

خـلـوت و مـژگـان تـرم آرزوسـت

شـكـوه ي غـربـت نـبـرم ايـن زمـان

دسـت تـو و روي تـو ام آرزوسـت

خـسـتـه ام از ديـدن ايـن شـوره زار

چـشـم شـقـايـق نـگـرم آرزوسـت

واقـعـه ي ديـدن روي تـو را

ثـانـيـه اي بـيـشـتـرم آرزوسـت

جـلـوه ي ايـن مـاه نـكـو را بـبـيـن

رنـگ و رخ و روي تـو ام آرزوسـت

ايـن شـب قـدر اسـت كـه مـا بـاهـمـيـم؟

مـن شـب قـدري دگـرم آرزوسـت

حـسِّ تـو را مـي كـنـم اي جـان مـن

عـزلـت بـيـتـي دگـرم آرزوسـت

خـانـه ي عـشـاق مـهـاجـر كـجـاسـت؟

در سـفـرت بـال و پـرم آرزوسـت

حـسـرت دل بـارد از ايـن شـعـر مـن

جـام مـيـي در حـرمـم آرزوسـت.

شاعر: احمد عزیزی

 

             

یکی قطره بارون - به كجا روم خدايا پس از اين سحر، سحرها؟

+ سه شنبه 1387/07/0910:31 باران | |