تبليغاتX
تولدی دوباره

تولدی دوباره

اگر زندگی را نشناسیم چگونه می توانیم مرگ را بشناسیم"کنفسیوس"

پادشاهی جایزهء بزرگی برای هنرمندی گذاشت که بتواند به بهترین شکل ، آرامش را تصویر کند. نقاشان بسیاری آثار خود را به قصر فرستادند. .

آن تابلو ها ، تصاویری بودند از جنگل به هنگام غروب ، رودهای آرام ، کودکانی که در خاک می دویدند ، رنگین کمان در آسمان ، و قطرات شبنم بر گلبرگ گل سرخ.

پادشاه تمام تابلو ها را بررسی کرد ، اما سرانجام فقط دو اثر را انتخاب کرد.

اولی ، تصویر دریاچهء آرامی بود که کوههای عظیم و آسمان آبی را در خود منعکس کرده بود. در جای جایش می شد ابرهای کوچک و سفید را دید ، و اگر دقیق نگاه می کردند ، در گوشه ء چپ دریاچه ، خانه ء کوچکی قرار داشت ، پنجره اش باز بود ، دود از دودکش آن بر می خواست ، که نشان می داد شام گرم و نرمی آماده است.

تصویر دوم هم کوهها را نمایش می داد . اما کوهها ناهموار بود ، قله ها تیز و دندانه ای بود. آسمان بالای کوهها بطور بیرحمانه ای تاریک بود ، و ابرها آبستن آذرخش ، تگرگ و باران سیل آسا بود.

این تابلو هیچ با تابلو های دیگری که برای مسابقه فرستاده بودند ، هماهنگی نداشت. اما وقتی آدم با دقت به تابلو نگاه می کرد ، در بریدگی صخره ای شوم ، جوجهء پرنده ای را می دید . آنجا ، در میان غرش وحشیانه ء طوفان ، جوجه ء گنجشکی ، آرام نشسته بود.
پادشاه درباریان را جمع کرد و اعلام کرد که برنده ء جایزه بهترین تصویر آرامش ، تابلو دوم است.بعد توضیح داد :
" آرامش آن چیزی نیست که در مکانی بی سر و صدا ، بی مشکل ، بی کار سخت یافت می شود ، چیزی است که می گذارد در میان شرایط سخت ، آرامش در قلب ما حفظ شود.این تنها معنای حقیقی آرامش است."

+ یکشنبه 1387/03/269:4 باران | |

دیروز بعد از مدتها به کلاس آقای الف رفتم. نمی دونم این بشر چه انرژی داره که وقتی از در خونش وارد می شم هر ناراحتی هم که داشته باشم لااقل اون چند ساعتی که اونجا هستم احساس آرامش می کنم. حرفهایی هم که شنیدم نکته خیلی مهمی برام روشن کرد که برام ارزشمند بود و اون اینکه در این دنیا هر کار که می کنم خودم هستم و هر اتفاقی که می افته بازتاب اعمال خودمه و اگه این نکته رو قبول کنم مشکلات خیلی راحت تر و سریع تر حل میشه. بحث جالب دیگه ای که مطرح شد این بود که در این دنیا هیچ چیز از دیگری جدا نیست و ما انسانها نه تنها با همدیگه بلکه با کل جهان هستی در وحدت هستیم اما متاسفانه خیلی از ما ها هنوز به این درک نرسیدیم و این ریشه بسیاری از اختلافات و آفتهایی هست که الان گرفتارش هستیم. بحث جالب دیگه ای که برام خیلی شیرین بود در مورد پرداخت خمس و زکات در دین ما و کمکهای بشردوستانه در کشورهای دیگه بود. و اینکه باوجود این همه کمک باز تعداد فقرای جهان هیچ تغییری نمی کنه بلکه زیادتر میشه. دلیلی که آقای الف مطرح کرد و من هم باهاش موافق بودم این بود که نیتی که پشت این عمل هست و اون انرژی صحیح نیست وقتی عملی با میل باطنی انجام نشه و صرفا به اون به دید رفع تکلیف نگاه بشه نه تنها ثمری نخواهد داشت بلکه اون گیرنده کمک هم نمی تونه ازش درست استفاده کنه و برای او هم سودی نخواهد داشت. راه زیاد دوری نمی رم همین تو شهر خودم چقدر هستند حاج بازاریهایی که مثلا کمکهای آنچنانی می کنند و چقدر خیرات که به مناسبتهای مختلف نمی دن اما تو کنه قضیه که وارد می شی می بینی به غیر از تعداد اندکی که حتی به اندازه انگشتان دست هم نمی رسه بقیه صرف خودنمایی دست به همچین کارهایی می زنند و تو این دنیایی که براساس شعور بنا شده حتی آجری که در ساختمان استفاده شده دارای شعور خاصی خودشه چطور میشه انتظار داشت با این انرژیهای معیوبی که نثار دنیا می کنیم انتظار دنیایی بهتر داشته باشیم.پس مواظب باشیم چی می گیم و چی فکر می کنیم چون هرآنچه که در ذهنم می گذرانیم در چشم بهم زدنی در دنیای اطرافمان جاری می شود.

بعد از مدتها دیشب با صدای اذان صبح از خواب پا شدم. چقدر لحظه روحانی و با شکوهی بود. چقدر لذت بردم تو اون لحظه. و چقدر نشانه های خوبی در خواب بعد از نماز صبح دیدم. بارانی که می بارید و کودکی که دوان دوان به نزد من می آمد. امیدوارم تو این روزها خیر و برکت و رحمت خداوند بیش از گذشته شامل من و خانواده ام بشه. انشاا... .

+ شنبه 1387/03/2511:39 باران | |

                   

سفرهاي متعددي كه به جاهاي مختلف داشتم دقيقا صحت اين شعر رو برام ثابت كرد مخصوصا سفر اين چند روزه.

عليرغم مشكلاتي كه بوجود امد اين مسافرت همراه خانواده خيلي برام ارزشمند بود و لااقل در مورد خودم ثابت شد كه هنوز خامي هاي زيادي در من نهفته است كه بايد براي اصلاحشون حسابي كار كنم.

مسافرت با خانواده يه جور مزه داره و مسافرت مجردي يه جور ديگه. وقتي مجردي سفر مي كني امكان اينكه به هر جا بتوني سر بزني خيلي زياده اما در كنار خانواده نميشه. يعني حوصله شون نمي كشه كه پابه پاي تو بيان وقتي مي خواي بري تخت جمشيد مي گن آخه چند تا ستون تو اين هواي گرم مگه ديدن داره!

خلاصه كه تو اين سفر نتونستيم حسابي شيراز گردي و اصفهان گردي و كاشان گردي كنيم اما بازهم خدا رو شكر بد نبود. خوش گذشت.

حرفهاي زيادي تو مسير از ذهنم مي گذشت كه تصميم داشتم تو وبلاگ بنويسم اما راستش تقريبا تمامش رو فراموش كردم. نكته اي كه الان به ذهنم رسيد در مورد همسفره. خدا وكيلي همسفر خوب يه نعمت بزرگه مخصوصا تو جاده زندگي.

 

پ.ن- یکی از خامی های خیلی خیلی خام همراه نبردن بیمه ماشین بود که خروجی اصفهان افسره نامردی نکرد و یه هفت تومن جریمه به مخارجمون اضافه کرد که تا عمر دارم فراموش نکنم همه مدارک رو با خودم بردارم.

+ چهارشنبه 1387/03/2212:13 باران | |

تولدت مبارک.

+ سه شنبه 1387/03/2113:53 باران | |

- هوشمند احمق موضوع را بزرگتر ، پيچيده تر و سخت تر مي كند . نابغه با شهامت خود خلاف آن عمل مي كند

- قدرت تخيل از دانش مهم تر است.

- من مي خواهم راز خلقت را بدانم ، بقيه جزئيات است.

- حقيقت ، تصوري انكارناپذير و ماندگار است.

 - انسان تنها با تاثير بر محيط خود زنده است .

- خداوند در آفرينش دقيق و زيرك است ولي بدخواه و بدانديش نيست .

- ضعف رفتار موجب ضعف شخصيت مي شود.

- من هرگز به آينده فكر نمي كنم زيرا بزودي خواهد آمد.

- علوم بدون مذهب فلج و مذهب بدون علم كور است.

- كسي هرگز اشتباه نكرده كه براي به دست آوردن چيز جديد تلاش نكرده است.

- افكار بزرگ معمولا با مخالفت شديد مغزهاي ضعيف مواجه مي شوند.

- بايد موضوع تا آنجايي كه لازم است ساده شود ولي نه خيلي ساده.

- پيشرفت فناوري شبيه تبر در دست يك تبهكار آسيب شناس است.

 

+ چهارشنبه 1387/03/0811:59 باران | |

حرف اول.

هميشه تو ماموريتها  و تو جاده هاي مختلف صدايي از موبايلم به گوش مي رسه كه اخطار مي ده آنتن دهي موجود نيست . به يه معني ديگه يعني اينكه تو نقطه كور قرار گرفتيم . دارم فكر مي كنم تو مسير زندگي هم  خيلي اتفاق مي افته كه تو نقاط كور قرار بگيريم .

تو نقطه كور نه مي توني به كسي زنگ بزني و نه ميشه باهات تماس بگيرن يعني نه گيرنده اي هست و نه فرستنده اي . و تو نقطه كور زندگي دقيقا همين اتفاق مي افته.

حرف دوم.

از ديروز موجي از انرژي هاي منفي به طرفم سرازير شده و شايد تاثير اين انرژي ها بوده كه شب نتونستم خوب بخوابم و خوابهايي ديدم كه در نوع خودش جالبه .امروز  اين كمبود خواب در چهره ام كاملا نمود پيدا كرده و خستگي از سر و روم مي باره البته فكر مي كنم چيزهاي ديگه اي هم تو اين بين در اين خستگي تاثير داره و نميشه همه رو به گردن بد خوابيدن ديشب گذاشت.

حرف سوم.

نمي دونم چرا نمي خوام بزرگ بشم. هنوز خيلي از عادات بچگي رو دارم. هنوز هم وقتي خيابون خلوته رو جدول كنار پياده رو راه مي رم. هنوز هم مثل بچگي هام  خوش باور و زود باورم و هركي هرچي بگه باور مي كنم. هنوز هم همه رو دوست دارم بي اينكه دليل خاصي داشته باشه و هنوز هم ... هنوز هم بچه ام.

 حرف آخر.

امروز اصلا شارژ نیستم.

+ سه شنبه 1387/03/0713:47 باران | |

جادوگری که روی درخت انجیر زندگی میکند

به لستر گفت: یه آرزو کن تا برآورده کنم

لستر هم با زرنگی آرزو کرد

دو تا آرزوی دیگر هم داشته باشد

بعد با هر کدام از این سه آرزو

سه آرزوی دیگر آرزو کرد

آرزوهایش شد نه آرزو با سه آرزوی قبلی

بعد با هر کدام از این دوازده آرزو

سه آرزوی دیگر خواست

که تعداد آرزوهایش رسید به ۴۶ یا ۵۲ یا...

به هر حال از هر آرزویش استفاده کرد

برای خواستن یه آرزوی دیگر

تا وقتی که تعداد آرزوهایش رسید به...

۵ میلیارد و هفت میلیون و ۱۸ هزار و ۳۴ آرزو

بعد آرزو هایش را پهن کرد روی زمین و شروع کرد به کف زدن و رقصیدن

جست و خیز کردن و آواز خواندن

و آرزو کردن برای داشتن آرزوهای بیشتر

بیشتر و بیشتر

در حالی که دیگران میخندیدند و گریه میکردند

عشق می ورزیدند و محبت میکردند

لستر وسط آرزوهایش نشست

آنها را روی هم ریخت تا شد مثل یک تپه طلا

و نشست به شمردنشان تا ......

پیر شد

و بعد یک شب او را پیدا کردند در حالی که مرده بود

و آرزوهایش دور و برش تلنبار شده بودند

آرزوهایش را شمردند

حتی یکی از آنها هم گم نشده بود

همشان نو بودند و برق میزدند

بفرمائید چند تا بردارید

به یاد لستر هم باشید

که در دنیای سیب ها و بوسه ها و کفش ها

همه آرزوهایش را با خواستن آرزوهای بیشتر حرام کرد !!!

" شل سیلور استاین "

+ پنجشنبه 1387/03/029:23 باران | |