|
اپي زود 1 - ميشه يه كم تو كاراي خونه كمك كني؟ : وا مامان جون مگه نمي بيني دارم زبان مي خونم!!!!!!!!!!!؟ - ميشه امروز بريم بازار؟ : مريم جون مي بيني كه تا وقتي اين زبان هست نمي تونم كار ديگه اي بكنم. - دختر تو كجايي؟! يادي از ما نمي كني؟ : الهي قربونت برم عزيز جون..اين روزا سرم حسابي شلوغه ..اين زبان كه نمي زاره از جام تكون بخورم. - دختر خوب يه وقتي بزار بريم بيرون دلمون واست تنگ شده آخه؟ : فدات بشم ليلا نمي تونم آخه مرور هاي زبان مي مونه اونوقت. - چه عجب! بالاخره صدات رو شنيديم خانوم. : شرمنده شما . اين روزا خيلي گرفتارم آخه زبان خوندن نمي زاره كار ديگه اي بكنم. - دستت درد نكنه اقلا پسرت خاله ات كه از مسافرت برگشته زنگي بزن حال اون رو بپرس نخواستيم حالا بيياي. : شرمنده خاله جون . اگه بدوني اين روزا چقدر كار دارم . اين زبان هم كه شده قوز بالا قوز. و اين روزها اين قصه در خانواده ما ادامه دارد. اپي زود 2 دوشنبه شب همين طور كه مشغول خوندن زبان بودم طبق معمول،صداي فرياد مريم كه "اي واي آقاهه مرد " توجهم رو جلب كرد و پاي تلويزيون كشوند. استاد پيشكسوت معماري ايران مشغول سخنراني پشت تريبون مرد. به همين راحتي.. ديدن اين صحنه اونقدر برام تكان دهنده بود كه چند دقيقه مات و مبهوت به صفحه تلويزيون خيره موندم. مامان مي گفت : خوش به حالش چقدر آسون مرد. اعصابم بدجور بهم ريخت. نمي تونستم حواسم رو جمع كنم. تا حالا مرگ يك نفر رو نديده بودم. ياد حرف استاد افتادم كه مي گفت: لحظه مرگ بهترين لحظه است. هميشه نوع مردن برام مهم بوده قبلا ها از مرگ مي ترسيدم اما حالا نه..اما هميشه به اين فكر مي كنم كه كجا و چطوري خواهم مرد؟ دست خودم باشه دوست دارم بالاي كوه وقتي مشغول تماشاي زيباييهاي طبيعت هستم بميرم و همون جا هم آرامگاهم بشه. اپي زود 3 باز با بابا حرفم شد. مي خوام پاسپورت بگيرم به امضاش براي خروج از كشور نياز دارم اما هر كارمي كنم زير بار نميره . حسابي حرصم در اومده. آخه يعني چي ؟! اگه دختر باشي بايد بابات اجازه بده از كشور خارج بشي اگه هم ازدواج كني شوهر. آخه مني كه نصف عمرم سپري شده و به قول گفتني تا اون جا كه لازم بود سرد و گرم روزگار رو چشيدم و به قول معروف اين موها رو تو آسياب سفيد نكردم باز بايد برای خیلی از کارها از كسي اجازه بگيرم. اين كار ها رو مي كنند كه عليرغم ميل باطني آدم مجبور ميشه دنبال راههاي غير قانوني – كلك زدن – بيفته. اپي زود 4 اين روزها بدجور به يه سفر احتياج دارم سفر به دل طبيعت اما امكانش نيست مثل همه اون چيزهاي ديگه اي كه آرزو دارم مثل داشتن يه باغ بزرگ و زندگي در اونجا " دور از هیاهوی شهر و آدمهاش " و اول به واسطه دختر بودن دوم به واسطه ترسهاي پدر از نزول بلا از سوي موجوداتي كه اسمشون رو انسان گذاشتن و سوم به واسطه اين كه دارم تو ايران زندگي مي كنم امكان اين مسافرت و تحقق آرزوهام برام فراهم نيست. آخه يكي نيست بگه اولا من از كجا يه بخت برگشته پيدا كنم كه حاضر بشه با من دور از شهر و تو يه محيط روستايي زندگي كنه؟!!!!!!!!!! که به اصطلاح مواظبم باشه که خدای نکرده گربه شاخم نزنه..ثانیا ...بی خیال بابا! خره ما از وقتی کره بود دم نداشت./ همینی که هست می خوای بخواه نمی خوای میل خودته. اپي زود 5 از بس فكرم قاطي پاتيه اشتباهي كردم كه هم خندم گرفت هم نزديك بود از شدت ناراحتي گريه كنم. چند روز پيش – نمي دونم دقيقا چند روز – موبايل يكي از بچه ها رو ، رو يه تيكه كاغد نوشتم و گذاشتم رو ميزم همون روز شماره يكي از همكارا رو هم كه باهاش كار داشتم تو همون کاغد نوشتم ..از بس ماشاا...حواسم جمعه شماره ها رو اشتباهي وارد گوشي موبايلم كردم و حتما بقيه اش رو هم خودتون مي تونيد حدس بزنيد... مي بينم از بنده خدا هيچ جوابي نمي ياد نگو اصلا SMS به دستش نمي رسه. اپي زود آخر براي ماموريت كاري دارم مي رم تهران و چند روزی تبریز نیستم. البته اين دفعه با قطار نه با هواپيما. دلايل زيادي براي سفر با قطار دارم .. اول اينكه اين روزها بدجور ترس از ارتفاع پيدا كردم..دوم به دليل تاخيرهاي چند ساعته حوصله نشستن تو فرودگاه رو ندارم.. سوم محيط داخل هواپيما بدجور باعث احساس خفگي در من ميشه اصولا در محيطي كه احساس کنم قادر به انجام كاري نیستم خفه مي شم.. بعدش هم چون دارم تنها مي رم دوست دارم تنها سفر كردن با قطار رو هم تجربه كنم " عليرغم اينكه بابا حسابي مخالفه " اميدوارم كوپه خالي باشه . ته مونده 1 : اگه ديدن خاله و دخترخاله ها و صد البته اون شيطون بلاي كوچولو نبود با یه بهانه ای از خير اين ماموريت مي گذشتم..مسافرت به تهران شلوغ و پردود و ترافیک تو این وضعیت اصلا برام جالب نیست. ته مونده ۲ :تمام این نوشته ها صرفا تخلیه هیجانات این مدت بوده و معنی و مفهوم دیگری ندارد. ته مومنده ۳ : بالاخره بعد از مدتها دیشب شام رو من درست کردم. جای همگی خالی یه خاگینه خوشمزه که این دفه دیگه هیچ کس نتونست ایرادی ازش بگیره. ته مونده ۴ : خیلی حرفها هم بود که بنویسم از خیرش گذشتم. ته مونده ۵ : بعد از اون گرمای ۳۹ درجه چند روزیه که پی بارندگی جمعه هوا فوق العاده عالی شده..وسط تابستون بوی پاییز می یاد اووووووووووووم چه بویی!!
رز سرخ: عشق بي ريا-زيبايي-شجاعت-احترام-تبريك- "دوستت دارم" رز سفيد: پاكي-معصوميت-راز-سكوت-فروتني-احترام- "عشق من به تو عميق و خالصانه است" رز صورتي: قدرداني- "متشكرم" وقار-ستايش-همدلي-لطافت-شادكامي- "باورم كن" - "تو خيلي دوست داشتني هستي" رز بنفش: عشق در نگاه اول. رز نارنجي: اشتياق-شيفتگي-آرزو. غنچه رز: نماد پاكي و زيبايي-جواني-عشق نوپا. يك شاخه گل رز: سادگي-سپاسگزاري-عشق تازه. يك شاخه گل رز سرخ: "دوستت دارم". رزسفيد عروس: عشق مبارك و فرخنده. رز قرمز سير: سوگواري. رز سياه: مرگ. تركيبي از رز سفيد و سرخ: اتحاد-سازش رز كاملا شكفته: "من متعهد به تو هستم"-"هنوز دوستت داردم" دسته گل رز: قدرداني. دسته گل رز كوچك: "من به ياد تو هستم"
دو روز پیش یعنی درست بیست و دومین روز از امرداد سنه ؟ " چیکار به سنه اش دارید مگه نمی دونید سن خانوما مثل اسناد و مدارک سازمان سیا سریه
تولدت مبارک عزیزم.
نمي توانم به ابرها دست بزنم، به خورشيد نرسيده ام. شل سیلور استاین
|
About![]()
حرفهایی است برای گفتن که اگر گوشی نبود نمی گوییم Archivesاسفند 1387بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 Links
پرگل |