تبليغاتX
تولدی دوباره

تولدی دوباره

اگر زندگی را نشناسیم چگونه می توانیم مرگ را بشناسیم"کنفسیوس"

              

بز علامت طالع‌بيني دي‌ماهي‌هاست. پس اگر با كسي مواجه شديد كه به شما گفت: ديروز بز آوردم، الزاماً به اين معنا نيست كه با اتفاق بدي روبه‌رو شده بلكه امكان دارد كسي را با خودش مهماني به خانه آورده كه متولد دي‌ماه بوده  باشد! طبق آمار اغلب كساني كه از ريشهاي پرفسوري برخوردارند متولد دي‌ماه هستند. اگر در يك پياده‌رو در حال قدم زدن بوديد و فردي را مقابلتان ديديد كه در فاصله دو متري چندين بار به زمين خورد بدانيد كه او يك آدم متولد دي است كه هي به زمين مي‌خورد، زيرا ستاره دي ماهي‌‌ها زحل است و از جايي كه نزديك‌ترين ستاره به زمين، زحل است و مچنين دي‌ماهي‌ها تحت تأثير اين ستاره هستند، بنابراين متولدين اين ماه در مقايسه با متولدين ساير ماهها بيشتر به زمين كوبانده مي‌شوند! هيچ وقت يك فرد دي‌ماهي را به مبارزه نطلبيد زيرا آنها خودشان را از قبل برنده اين دعوا مي‌دانند و به همين دليل روز دعوا در محل حاضر نمي‌شوند و توجيه‌شان هم اين است كه چون ممكن است با يك مشت آنها شما با زندگي خداحافظي بكنيد پس بهتر است كه چنين درگيري به وجود نيايد. يك فرد دي‌ماهي را مي‌شناسم كه روزي در يك دعواي خياباني زير آماج مشت و لگد بود و هيچ واكنشي نشان نمي‌داد و وقتي دعوا تمام شد بلند شده و گفت: اگر من او را نزدم به اين دليل بود كه با اولين ضربه من او مغلوب اين مبارزه مي‌شد و از جايي كه نمي‌خواستم سرخورده بشود گذاشتم كه خوب مرا بزند!

متولدين دي‌ماه عاشق‌پيشه و رمانتيك هستند و معمولاً عشق آنها در يكي از شبهايي كه نور عجيبي از ماه ساطع مي‌شود آغاز مي‌گردد. حتماً سؤال مي‌كنيد پس در شبهايي كه آسمان ابري است دي‌ماهي‌ها با احساس رمانتيكشان چه مي‌كنند؟ بايد بگوييم كه درست به همين دليل است كه اغلب متولدين اين ماه عاشق نورپردازيهاي سينما مي‌شوند! دي‌ماهي‌ها براي دستيابي به امنيت و رفاه دست به كارهاي عجيبي مي‌زنند مثلاً ممكن است براي ايجاد امنيت بروند در استخدام يك مركز انتظامي دربيايند و شبها با همان لباس تا خود صبح كنار خانه‌شان كشيك بدهند! ونيز براي دستيابي به رفاه بروند كنار يك فروشگاه رفاه مسكن بگزينند!

 

مرد متولد ديماه

مردهاي متولد دي شيفته آن هستند كه مورد ستايش قرار بگيرند. بايد اذعان كرد كه اين مردها از ابتدا به اين صورت نبودند. زمان شكل‌گيري اين خصوصيت در مردهاي دي‌ماهي برمي‌گردد به دوران باستان و مردم آن روزگار كه مجسمه بز را نماد و سمبلي از خرد و عقل دانسته و آن را ستايش مي‌كردند! مثلاً ممكن است يك مرد دي‌ماهي فكر كند كه مي‌تواند همفري بوگارت هنرپيشه آمريكايي باشد، اما كمي كه مي‌گذرد اصولاً خودش را همفري بوگارت مي‌داند و آن‌قدر با اين توهم پيش مي‌رود كه پاي قباله ازدواجش اسمش را همفري بوگارت مي‌نويسد! و حتي از يك سري نشريات كه با بوگارت واقعي مصاحبه كرده‌اند شكايت مي‌كند كه من اين حرفها را نزده‌ام.

اگر روزي با مرد متولد دي‌ماهتان رفتيد به دامنه كوه و طبيعت و ديديد كه او موقع صرف نهار به جاي نشستن سر سفره رفته و سر قله كوه نشسته و نهار مي‌خورد متعجب نشويد زيرا مردهاي دي‌ماهي دوست دارند كه هميشه در صدر سفره بنشينند!

 

زن متولد ديماه

زن متولد دي‌ماه بسيار شكاك است به طوري كه اگر يك شب خواب شلوار شوهرش را ببيند كه پاره شده و صبح كه بيدار شد ببيند آن قسمتي كه در خواب ديده بود پاره نيست قبل از گفتن صبح به خير مي‌گويد: چه كسي اين قسمت از پارگي شلوارت را دوخته؟! از زن متولد دي‌تان توقع نداشته باشيد كه آرايش بكند چون نمي‌كند پس اگر روزي او را پاي آينه ديديد بدانيد كه دارد موي دماغش را كوتاه مي‌كند! زن متولد دي اصلاً تاب و تحمل شوخي را ندارد  پس اگر روزي از دست او عصبي شديد و يكي محكم زديد توي گوشش و بعد پشيمان شده و خواستيد از دلش دربياوريد اصلاً نگوييد كه شوخي كردم زيرا او در راستاي تنفر از شوخي از شما درخواست طلاق مي‌كند! اگر روزي به خانه آمديد و ديديد كه زن متولد دي‌ماه شما در خانه نيست اصلاً تصور نكنيد كه او رفته مادرش را ببيند. بلكه با آرامش تمام سوراخ سمبه‌هاي منزلتان را نگاه بكنيد. چرا كه اگر با دقت اين كار را بكنيد متوجه مي‌شويد كه زن دي‌ماهي شما رفته و زير كاناپه دراز كشيده است. از او نپرسيد كه چرا آن زير را براي خوابيدن انتخاب كرده‌اي زيرا او همان لحظه به شما پاسخي نمي‌دهد و وقتي كه از آن زير خارج شد خواهد گفت: مي‌خواستم ببينم چه قدر تحمل آن زيرماندن را دارم!

 

بيماريهاي متولدين ديماه

يكي از بيماريهاي شايع در دي‌ماهي‌ها خارش بدن است كه معمولاً در يك حالت منجر به مرگشان مي‌شود و آن حالت اين است كه يك نفر كه هر لحظه قسمتي از بدن او را مي‌خاراند مي‌پرسد: بالاخره ما نفهميديم كه تو كجايت مي‌خارد و او در مقابل اين سؤال ناراحت شده و با شخص سؤال‌كننده درگير مي‌شود و چون زورش به او نمي‌رسد با اولين مشت او به قتل مي‌رسد! از ديگر بيماريهاي متولدين دي‌ماه مي‌توان به عدم حساسيت به بوي بد جوراب اشاره كرد. آنها چون تصور مي‌كنند كه به بوي جوراب حساس نيستند آن‌قدر بو مي‌كشند كه بالاخره دچار عفونت بيني شده و از دنيا مي‌روند.

 

همه روزه جز ايام كاري

آقايي از ما پرسيده كه: من با يك زن متولد دي‌ماه ازدواج كرده‌ام كه خواهش مي‌كنم در مورد مشكلي كه با او دارم مرا راهنمايي بكنيد. زمان ازدواج همسرم بيست و پنج سال داشت و الان هم كه ده سال از ازدواجمان مي‌گذرد هنوز معتقد است كه بيست و پنج سال دارد.

در مورد مشكلتان بايد بگوييم كه اين فقط درد شما نيست زيرا ايستايي سن در بين خانمها دارد تبديل به اپيدمي مي‌شود و تازه شما بايد خدا را شكر كنيد كه همسر دي‌ماهيتان بيست و پنج سال مانده چون بيشتر خانمها در همان سن نه سالگي  از دنيا مي‌روند! ( خوب ما اینیم دیگه در مورد خودم باید بگم وضعیت من خیلی خوبه چون من  ۱۴ سال و چند ماهمه ...)

 

برگرفته از سایت موسسه گل آقا

مهدی طوسی

 

حاشیه نوشته: متولدین ماههای مرداد- شهریور - مهر  آبان - آذر می تونند با مراجعه به سایت مذکور یه حظ حسابی ببرن

 

+ پنجشنبه 1385/10/2111:29 باران | |

 

 

 

 

 

 

 

امروز ۱۶ دیماهه که دارم این پست رو مینویسم  ..

یه هوای برفی که برفها با ناز و ادا مهمون زمین می شن  انگار اصلا دلشون نمی خواد به زمین بیان.اما خوب دست خودشون نیست که بیان یا  نیان درست مثل ما آدما که به دنیا اومدنمون   دست خودمون نیست.. اما تولدم دو روزه دیگس یعنی هجدهم.

همیشه دوست داشتم بی اینکه بدونم یه روز ، روز تولدم که وارد خونه میشم ببینم همه خاله ها دخترخاله ،پسر خاله ها خلاصه همه اونایی که دوستشون دارم تو خونمون جمعند ..همه جا آذین بندی شده و یه کیک بزرگ هم که روش به عدد سالهایی که زندگی کردم شمع روشنه " از این شمعهای فانتزی انگلیسی که رو کیک می ذارن خوشم نمی یاد" اما خوب هیچ وقت به این آرزوم نرسیدم.

امسال تولدم یه حال و هوای دیگه داره ..وقتی روز تولد آدم با عید غدیر تو یه روز می افته خوب باید هم خوشحال باشه و این بهترین هدیه ای که امسال پیشاپیش از خدا گرفتم...

دیروز کلی مطلب  نوشته بودم که امروز پاکشون کردم آخه روز جشن و شادی آدم باید حرفهای خوب خوب بزنه و بشنوه ..با روی گشاده و خندون از مهمونها پذیرایی کنه " اینجوری  " و یه شاخه گل رز تقدیم کنه به همه اونهایی که لطفشون رو اثبات کردند و مهمون جشن و شادی تو شدند درست مثل همین شاخه گل

 برفی که از دیروز شروع شده همچنان می باره کاش فردا هم بباره ..من برف خیلی دوست دارم..کلا زمستون رو خیلی دوست دارم نه به خاطر اینکه تو زمستون به دنیا اومدم نه..وقتی برف می باره همه جا برای هرچند مدت کوتاه یکدست سفید سفید میشه ..همه چیزهای ناخوشایند برای یه مدت کوتاه زیر سفیدی برف پنهون میشه ..همه چی شبیه هم میشه..درست مثل وقتی که حاجی ها احرام می بندند ..همه سفید پوش..یا وقتی راهی دیار ابدی می شیم دیگه فرقی بین آدمها نیست ..همه سفید پوش.

                                     

اين ترانه رو چند روزه شبكه استاني پخش مي كنه خيلي خوشم ميياد گفتم يه تيك اش رو  اينجا بنويسم بد نيست

باز دوباره غم دنیا تو دلم لونه کرده                  های و هایم همه اهل دل و دیوونه کرده

تو بگو حرفهام رو من به کی بگم                     تو بگو دردهام رو من به کی بگم

آخه ما غیر علی یار نداریم                             غیر مولا با کسی کار نداریم

من مست مستم بابا حیدر مدد                      از غم شکستم بابا حیدر مدد

شب تاریک و دشتستون و من مست               بابا حیدر مدد

قدح از دست ما افتاد و نشکست                     بابا حیدر مدد

نگهدارنده اش نیکو نگه داشت                        بابا حیدر مدد

وگرنه صد قدح نفتاده بشکست                       بابا حیدر مدد

 

 حاشه نوشته۱:" لطفا از حال و هوای وبلاگ تعجب نکنید ..با وجود اینکه بزرگ شدم اما حال و هوای بچگی هنوز از من دور نشده..خوب تولده دیگه ..باید بادکنک ترکوند به تعداد سالهایی که پشت سر گذاشتی ۱ ،۲ ، ۳ ،...او وه چقده زياد  میوه و شیرینی خورد..با همه گفت و خندید و مهمترین قسمت ، هدیه گرفت..شما ها چی می خواین برام هدیه بیارین ها..."راستي هر كي هرچي دلش خواست مي تونه كيك بخوره ..به همه مي رسه.

حاشیه نوشته ۲ : " به استثنای خانواده و همکارم هیچ کس یادش نیست که فردا تولد منه حتی بهترین دوستم که هر سال با یه هدیه شرمندم می کنه و حتی...باشه گله ای نیست این روزا آنقدر گرفتاریها زیاد شده که دیگه جایی برای فکر کردن به این چیزا نمی مونه.

حاشیه نوشته ۳ : به علت آماده نشدن کارتهای دعوت نتونستم رسما از هیچکسی برای شرکت در جشن دعوت کنم..پیشاپیش عذر می خوام از همه. هر کی هر وقت خواست می تونه بیاد.

حاشیه نوشته ۴: عید بر همه مبارک باشه

 

+ دوشنبه 1385/10/1813:20 باران | |

 

 

آنکه می گرید یک درد دارد

آنکه می خندد هزار و یک درد

 

+ دوشنبه 1385/10/1113:31 باران | |

و تويي كه جز تو خدايي نيست ، والاي بلند مرتبه ، سخت كيفر.

و تويي خدايي كه جز تو نيست ، مهرگستر مهربان ، داناي فرزانه. ...

 

تو همان آفريدگاري هستي كه آفرينش را آغازيد ، و بي ماده پيشين آفريد ، و بي نمونه پديد آورد ،و نوآوري كرد ، و آنچه را كه آفريد ، زيبا آفريد و نيكو پرداخت. ...

ستايش توراست ؛ ستايشي كه به خشنودي ات بيفزايد ...ستايشي كه جز تو را سزاوار نيست...ستايشي كه هر كه در آن بكوشد ، ياري شود ، و آنكه به كمال آن بينديشد ، تاييد گردد...

پرودرگارا بر محمد و دودمانش درود فرست : درودي كه از خشنودي ات برتر آيد...درودي كه درودهاي فرشتگان و پيامبران و فرستادگان و طاعت گزاران درگاهت را به نظم درآورد...

خدايا ! امروز روز« عرفه » است ؛ روزي كه آن را ارجمند و گرامي داشتي و بزرگي بخشيدي و در آن ، رحمت خويش پراكندي ، و به عفو و گذشت خود ، منت نهادي و بخشش هايت را بيشمار كردي ، و بندگانت را نواختي.

و خدايا ! من همان بنده توام كه پيش از آفريدن او و پس از آن ، او را نعمت دادي و نواختي. آنگاه در گرو هدايت يافتگان به دينت قرار دادي ، ...

سپس او را فرمان دادي و به انجام دادن تكليف وا داشتي ، ولي او فرمان تو را اطاعت نكرد و بازداشتي ، اما بازايستاد ؛ و از نافرماني ات نهي كردي. فرمان تو را وا نهاده ، به سركشي پرداخت ؛ اما نه از روي دشمني با تو و نه از روي گردنكشي در برابر تو؛بلكه خواهش دل او بود كه او را به كاري فرا مي خواند كه او را از آن نهي كردي و از آن بيم دادي ، و دشمن تو و او نيز در اين زمينه به ياري اش برخاست. ....

و اكنون اين منم كه با خواري و زبوني ، ذليلانه و فروتنانه ، شرمسارانه و هراسناك در پيش روي تو ايستاده ام و به گناهان بزرگي كه بر دوش دارم و لغزشهاي گرانباري كه مرتكب شده ام ، معترفم ؛ درحاليكه به عفو و چشم پوشي ات پناه آورده ام و در سايه رحمت تو آرميده ام ، با يقين به اين كه مرا جز تو پناهي نيست ، و كسي جز تو مرا از كيفر تو در امان نخواهد داشت.

خدايا ! اكنون كه به درگاه تو آمده ام ، آنسان كه بندگان گناهكارت را در پرده امان خود مي پوشاني ، مرا نيز بپوشان ... و در اين روز مرا نصيبي قرار ده كه با آن بهره اي از خشنودي ات را دريابم ، و از آنچه كه بندگان پرستشگرت از آن سرشار و شادمان باز مي گردند ، با دست تهي برمگردان ...

خدايا ! مرا در سركشي ام سرگشته ، و در ناداني ام غافل و بي خبر وا مگذار...

كينه مومنان را از سينه ام بزداي ، و دلم را با فروتنان مهربان گردان ، و با من چنان باش كه با شايستگان هستي ...

دلم را به آنچه در پيش توست ، مطمئن و آرام ، و انديشده ام را از هرچه جز توست ، فراغت بخش ، و مرا به كاري كه خالصان درگاهت را بدان واميداري وادار ، و به هنگام غفلت خردها ، دلم را با عشق به طاعت گزاري ات درآميز...

و بخشش خود را بر من تمام كن ؛ زيرا كه تو بهترين بخشنده اي. ...

 

فرازهایی از مناجات سیدالساجدین در روز عرفه

 

+ شنبه 1385/10/0913:13 باران | |

ساعت پنج عصر یا به اصطلاح 17 عصر روز سوم دیماهه.هوا سوز سردی داره. صورتم یخ زده.هوا کم کم گرگ و میش میشه.خورشید خانوم داره چراغهاش رو خاموش می کنه و تاریکی آماده میشه تا چادر سیاهشو رو شهر بکشه.

 

پرده اول

فکرم اصلا راحت نیست. آروم و قرار ندارم. چیز تازه ای نیست . این روزها این جور حالات دیگه برام طبیعی شده. با وجود اینکه زیر هجوم انواع و اقسام افکار هستم اما این باعث نشده که حواسم به آدمهای جورواجوری نباشه که از کنارم رد میشن یا جلوی مغازه ها ایستادند و داخل ویترین ها رو دید میزنن. اینبار حواسم پی وسیله ای میره که تقریبا تمام آدمها بدون اون بیرون نمی یان. انواع و اقسام مختلف ، در طرحها و رنگهای جورواجور. بله اینبار این کیف آدمهاست که توجهم رو جلب کرد و من رو برد تو افکار خودم. همونطور که با مامان داریم به سمت مطب دکتر می ریم با خودم فکر می کنم هر روز داریم اینهمه خرج ظاهرمون می کنیم تا ظاهری آراسته داشته باشیم و زیبا به نظر برسیم انواع وسايل تجملاتي از جمله همين كيف رو كه البته موارد مصرف متعددي داره اما يه نوع وسيله تجملي هم الان به حساب مي ياد از خودمون آويزون مي كنيم و...اما چقدر برای زیبا سازی درونمون ، قلبمون،  دل و ذهنمون سرمایه گذاری می کنیم؟ "البته سوء تفاوت نشه این حرفها رو به خودم گفتم ..هرکس هم دلش بخواد میتونه این سوال رو از خودش بپرسه"

 

پرده دوم

بالاخره  امروز صبح تونستم ویزیت از دکتر بگیرم. نمی دونم کجای دنیا معموله که برای گرفتن ویزیت باید ساعت 7 صبح بری مطب .  بگذریم..مطب شلوغه . چون مریضهایی که دیروز وقت ویزیت داشتن امروز اومدن آخه آقای دکتر دیروز تشریف نداشتند ..خبر هم نداده بودند که تشریف نمی یارن ..موبایلشون هم خاموش بوده و بالاخره بعد از تلف شدن وقت با ارزش حدود 5 ساعت از قريب به 30 نفر مریض که هر کدوم هم به احتمال قریب به یقین یک نفر همراه داشتند ساعات تلف شده رو بی زحمت خودتون حساب کنید و ضرر و زیان و - وقتی ناچار دست به دامن خانوم آقای دکتر میشن می فهمند که آقای دکتر نمی یان.  به کسی چه. وقت مردم چه اهمیتی داره..اصلا اینجا مگه به خود مردم ارزش قائل میشن که به وقتشون ارزش قائل بشن.؟

بعد از 5/1 ساعت نوبت ما میشه و می ریم داخل اتاق. البته تنها نه ..آخه جایی که من زندگی می کنم تو مطب دکترهاش رسمه که چند تا مریض یوهو میچپن تو اتاق دکتر یعنی ببخشید چپونده میشن.

 

پرده سوم

همراه ما زنی با دخترش داخل میشه . بعد از معاینه معلوم میشه که دختر دچار سینوزیت حاده ..نگاهی به زن می ندازم البته از ظاهر آدمها نمیشه درموردشون قضاوت کرد ولی خوب حرکات و رفتار زن کاملا نشون میده که از اونهایی هست که به قول گفتنی می تونی تو سرشون بزنی و نون از دستشون بگیری و به قول خودمون دست و پا ندارن..همسر زن هم اوضاش بهتر نیست..این موضوع وقتی برام ثابت شد که بیرون مطب دیدم سرگردون موندن که چطور برن رادیولوژی.تو اون سرما دخترها یه  روسری نازک به سر داشتن. به مادرشون می گم خانوم اینجور که این بچه ها رو بیرون می یاری خوب معلومه که مریض میشن. آدرس رو نگاه می کنم خیابون اصلی رومی شناسم اما آدرس رادیولوژی به خودم لعنت می فرستم که بیش از هزار بار اون خیابون رو گز کردم اما چون دقت نکردم الان باهم سوار تاکسی می شیم از راننده تاکسی خواهش می کنم تا اونها رو به آدرس رادیولوژی ببره ..تو مسیر رفتن به مطب دکتر شنوایی سنجی ساکت و آروم قدم برمی داشتم و حرفي نمي زدم چون داشتم فکر می کردم.. تو اين فكر بودم كه من که مثلا سرو زبون دارم و ای بفهمی نفهمی می تونم گلیم خودم رو از آب بیرون بکشم حال و روزم اینه وای به حال آدمهایی مثل این زن و مرد تو این جامعه با این.به خودم می گم بالاخره همه آدمها یه خدایی دارن که هیچ وقت تنهاشون نمیذاره .

اصلا این فکرها چیه من می کنم مگه وکیلم و یا ...؟

تو این فکرا بودم که یه دفه آدرسی رو که اون زن و مرد باید می رفتن می بینم. آه از نهادم بلند می شه

 

پرده چهارم

ساعت 7 عصره .مطب دکتر شنوایی سنجی آرومه .اما گهگاه این سکوت با صدای یه دختر شیطون که بلند بلند دیکته می نویسه بهم میریزه . خیلی خسته ام. سمت چپ بدنم از سرگرفته تا نزدیک قفسه سینه ام به شدت درد می کنه .  قلبم تیر می کشه و مثل کسی که به زور جایی به اسارت درد اومده باشه برای رهایی تقلا می کنه و مي خواد پشتم رو سوراخ كنه و در ره . به كجا؟ این رو نمي دونم .اونهم از دست من خسته شده داره دنبال جايي مي گرده بلكه يه كم آرامش داشته باشه .بی اعتنا به سر و صدای دختر کوچولو چشمهام رو       می بندم و سرم رو رو شونه چپم می ذارم . کمی احساس آرامش می کنم. دلم نمی خواد هیچوقت چشمهام رو باز کنم. فقط کمی آرامش می خوام همین.

در راه برگشت به مطب دکتر آرزو می کنم زن و مرد و با دو تا دختر نازشون ببینم. و خدا رو شکر...

 

پرده ...

و این پرده ها همچنان ادامه دارد ..……

 

+ سه شنبه 1385/10/059:28 باران | |

 

              در ميان موج و طوفانم هنوز                          بر سر ايمان خود ، لرزان هنوز

            درميان جاده هاي زندگي                               راه خود گم كرده ، حيرانم هنوز

                      

                                                     

 

            دل به اميد وفا خوش كرده ام                           تاج خوشبختي به سر بر كرده ام

            خوب مي دانم كه در خواب خوشم                      چشمها را زاشك خون تر كرده ام

 

 

 

حاشيه نوشته : من شاعر نيستم اما امروز صبح اين مثلا شعر يوهو در ذهنم شروع به تراوش كرد گفتنم كجا بهتر از وبلاگ كه بنويسمش.

 

+ شنبه 1385/10/028:27 باران | |