تبليغاتX
تولدی دوباره

تولدی دوباره

اگر زندگی را نشناسیم چگونه می توانیم مرگ را بشناسیم"کنفسیوس"

گفتم همه تقصير باران است.

آخر مگر مي شود باران ببارد

و دل تنگ پسرك چوپان

كه با نواي ني

عطرغم تنهاييش را

در دل كوهساران مي پراكند

آرام نگيرد!؟

باز مي گويم هممه تقصير باران است.

آخر مگر مي شود باران ببارد

و بازبغض دخترك قالي باف

از پشت حصار تنهاييش بشكند!؟

نگو نه!

من كه مي گويم همه تقصير باران است.

من در پس هر داستان گفته و نگفته ات

من در سكوت پر از حرفهاي نگفته ات

من در عمق چشمان خسته ات

من در پس کلمات ننوشته ات

من در دلتنگیهای نگفته ات

مي بينم و مي شنوم

عمق تنهاييت را

و احساس مي كنم نمناكي چشمان ترت را.

كاش مي شد

چشمانت را باز كني

و ببيني كه خورشيد هنوز در آسمان مي درخشد.

و هنوز شب ، وقتي چادر سياهش را با آن مخملهاي چشمك زنش

در دل آسمان مي گسترد

مي داند كه فردا

با سلام خورشيد

روزي نو آغاز خواهد شد

روزي سرشار از هواي تازه.

 

 

+ چهارشنبه 1385/04/2813:14 باران | |

آهسته باز از بغل پله ها گذشت
در فكر آش و سبزي بيمار خويش بود
اما گرفته دورو برش هاله اي سياه
او مرده است و باز پرستار حال ماست
در زندگي ما همه جا وول مي خورد
هر كنج خانه صحنه يي از داستان اوست
در ختم خويش هم به سر كار خويش بود
بيچاره مادرم
هر روز مي گذشت از اين زير پله ها
آهسته تا به هم نزند خواب ناز من
امروز هم گذشت
در باز و بسته شد
با پشت خم از اين بغل كوچه مي رود
چادر نماز فلفلي انداخته به سر
كفش چروك خورده و جوراب وصله دار
او فكر بچه هاست
هرجا شده هويج هم امروز مي خرد
بيچاره پيرزن
همه برف است كوچه ها
او را گذشته يي است سزاوار احترام
تبريز ما به دورنماي قديم شهر
در "باغ كيشه" خانه مردي است با خدا
هر صحن و سراچه يكي دادگستري است
اينجا به داد ناله مظلوم مي رسند
اينجا كفيل خرج موكل بود وكيل
مزد و درآمدش همه صرف رفاه خلق
در باز و سفره پهن
بر سفره اش چه گرسنه ها سير مي شوند
يك زن مدير گردش اين چرخ و دستگاه
او مادر من است
تنها نه مادر من و درمانگان خيل
او يك چراغ روشن ايل و قبيله بود
خاموش شد دريغ
او با ترانه هاي محلي كه مي سرود
با قصه هاي دلكش و زيبا كه ياد داشت
از عهد گاهواره كه بندش كشيد و بست
اعصاب من به ساز و نوا كوك كرده بود
او شعر و نغمه در دل و جانم به خنده كاشت
وانگه به اشكهاي خود آن كشته آب داد
اما پسر چه كرد براي تو ، هيچ ، هيچ
تنها مريضخانه به اميد ديگران
يك روز هم خبر كمه بيا او تمام كرد
او مرد و در كنار پدر زير خاك رفت
اقوامش آمدند پي سر سلامتي
يك ختم هم گرفته شد پر بدك نبود
بسيار تسليت كه به ما عرضه داشتند
لطف شما زياد
اما نداي قلب به گوشم هميشه گفت
اين حرفها براي تو مادر نمي شود
باز آمدم به خانه چه حالي ، نگفتني
ديدم نشسته مثل هميشه كنار حوض
پيراهن پليد مرا باز شسته بود
انگار خنده كرد ، ولي دلشكسته بود
بردي مرا به خاك سپردي و آمدي؟!
تنها نمي گذارمت اي بينوا پسر
مي خواستم به خنده در آيم ز اشتباه
اما خيال بود
اي واي مادرم!

شهريار ملك سخن : محمد حسين بهجت تبريزي
...........
پي نوشت 1:
شايد بعضي ها بگن حالا كو تا يكشنبه " روز مادر "
محض اطلاع عزيزان بايد بگم به خاطر اينكه چند روزي امكان حضور در دنياي مجازي رو ندارم به همين خاطر تصميم گرفتم امروز اين پست رو بنويسم.
پي نوشت 2:
مقصود ناراحت كردن هيچ كس در اين روز عزيز و مبارك نيست.

+ پنجشنبه 1385/04/2211:23 باران | |

نمی دونم تا حالا چند بار براتون افتاده که  وقتی از همه چیز و همه کس نا امید و دل خسته شدید یه چیزی شبیه یه معجزه مثل نسیم تا عمق روحتون وزیده و آرامتون کرده. دیروز یه همچون چیزی برای من پیش اومد. اول که این پست رو نوشتم تصمیم نداشتم دلیل نوشتن آن رو بگم ، اما بعد فکر کردم شاید گفتن این موضوع خالی از لطف نباشه.

دیروز به خاطر موضوعی به شدت از دست یکی از آشنایان ناراحت بودم حالا بماند دلیل ناراحتی، فقط این رو بگم شدت ناراحتیم به حدی بود که شب خوابم نبرد و تا صبح تقریبا بیدار بودم.

صبح که وارد اداره شدم عین آتیش رو اسپند آرام و قرار نداشتم.هرچی پیرامون موضوع روز قبل بیشتر فکر می کردم کمتر که چه عرض کنم اصلا به جواب قانع کننده ای نمی رسیدم.

مدتیه که خوندن صحیفه سجادیه رو شروع کردم. نا خودآگاه کشوی میزم رو باز کردم و چشمم به کتاب افتاد. چند روزی بود که فرصت خوندنش رو پیدا نکرده بودم. کتاب رو برداشتم و از جایی که مونده بود شروع به خوندن کردم. چشمم که به عنوان دعا افتاد یه حس شور و شعفی بهم دست داد و وقتی متن دعا رو خوندم انگار که آبی به خنکی و زلالی آبهای بهشتی روم پاشیده شده باشه به طرز عجیبی آروم شدم ،آروم آروم.

حالا دیگه یقین پیدا کردم که خدا همیشه و همه جا با منه  اگه ...

مرحوم مولي محمد تقي مجلسي در كتاب روضه المتقين – شرح من لايحضره الفقيه- مي گويد : در اوايل بلوغ در مسجد جامع قديم اصفهان ، ميان خواب و بيداري ، حضرت صاحب الزمان (ع) را ديدم ، گفتم : مولاي من ! چون نمي توانم هميشه خدمت شما شرفياب شوم ، كتابي به من عنايت كنيد كه هميشه به آن عمل كنم. آن حضرت به واسطه شخصي ، نسخه اي از كتاب صحيفه سجاديه را به ايشان مي دهند و بعد از مدتي به بركت وجود امام زمان (ع) كتاب شريف صحيفه سجاديه اشتهار مي يابد.

 

و عجيب كتابي است اين صحيفه سجاديه. بيان كننده نكات مهم زندگي به ساده ترين و در عين حال محكمترين زبان " زبان دعا " که اگر قادر به انجام آن باشیم رستگاری و سعادت دنیا و آخرت را نصیب خود کرده ایم.

 

از دعاهاي اوست به هنگام سختي ، مشقت و دشواري كارها

خدايا ! مرا به تكليفي وا داشته اي كه خود بر انجام دادن آن تواناتري ، و قدرت تو بر آن ، بيش از من است. پس آنچه را كه مايه خشنودي توست عطايم كن، و مرا در حال تندرستي به كاري كه رضاي تو در آن است ، وادار!

خدايا ! تاب تحمل رنج و مشقت و شكيبايي بر گرفتاري، و توانايي بر تنگدستي را ندارم. پس روزي ام را از من باز مگير، و مرا به آفريده هايت وامگذار;بلكه تو خود ، حاجتم را برآور، و كارهايم را سامان ده ،و با نظر رحمت بر من بنگر و تو خود ،كارساز من باش ; چرا كه اگر مرا به خود واگذاري ، از به انجام رساندن آنها فرو مي مانم ، و آنچه را كه صلاح من در آن است، از دست مي دهم ، و اگر مرا به بندگانت بسپاري ، روي در هم كشيده ، و به خشم مي آيند ، و اگر به نزديكانم وانهي ، نوميدم مي كنند ، و چنان كه ببخشند اندك و ناگوار مي بخشند ، و بر من منت فراوان مي نهند و نكوهش بسيار مي كنند.پس اي خداي من ! در سايه فضل و احسانت بي نيازم گردان، و در پرتو عظمت و شكوهت نجاتم ده ،و دستم را به توانگري خويش بگشاي ، و به آنچه پيش توست، بي نيازم گردان!

...

+ دوشنبه 1385/04/198:15 باران | |

بالاخره مادرجون هم رفت.

حتما مي پرسيد مادرجون كيه؟

مادرجون مادر مادربزرگ دوستمه . بهتره بگم بود. چون دو روز پيش رحل اقامت از اين جهان خاكي بر بست و به ديار باقي شتافت.

من فقط عكس مادرجون رو ديده بودم و بيشتر شناختم از كلي صحبتهاي شيرين و خاطره بود كه  كه ليلا برام تعريف كرده بود.

زني 103 ساله – اصلا لفظ پير رو براش بكار نمي برم چون دلش واقعا جوون بود -  كه تا آخرين لحظه عمرش سرپا نماز خواند و براي انجام كارهاش به كسي محتاج نبود. زني كه به قول ليلا 103 سال فقط عبد خدا بود و نوري محمدي به چهره داشت.

شايد فكر كنيد دارم اغراق مي كنم اما اينطور نيست. دليل ادعام رو الان مي فهميد.

 ليلا مي گفت اين اواخر فقط كمي قوه بينايي و شنوايي مادرجون ضعيف شده بود اما هوش و حواسش سر جاش بود و مثل انسانهاي معمولي زندگي مي كرد. حتي لباسهاش رو خودش با دست مي شست و تو ماشين لباسشويي هم نمينداخت. يك هفته قبل از فوتش مادرجون خوابي مي بينه :

" مادرجون خواب مي بينه بردنش كربلا. ميگه تو خواب حضرت زينب رو ديدم و نشستيم  با هم براي امام حسين گريه كرديم. بعد من رو بردن به جايي كه خيلي زيبا بود با يه آبشار زيباتر . من تو آن آبشار چشمها و گوشهام رو شستم."

بعد از اين خواب مادرجون مي گفت : الان همه چيز رو هم خوب مي بينم و هم خوب مي شنوم. ( كاش مادرجون مي گفت چي ها مي بينه و چي ها مي شنوه.)

مادرجون دو روز پيش رفت در حاليكه مي دونست بايد بره . چون منتظر بود و مي گفت كه قراره بيان و من رو ببرن.

اشك تو چشماي ليلا برق مي زد اما مثل هميشه اجازه نداد اشك حلقه چشمهاش رو ترك كنه.

يه حالي شدم كه اصلا توصيفش با كلمات برام ميسر نيست.

يعني مي شه ماهم طوري زندگي كنيم كه مرگمون شبيه رفتن به يه مسافرت باشه كه بي صبرانه منتظرشيم؟!

ميشه ما هم روزي مصداق " و قليل من الاخرين " باشيم؟!

 

مادرجون امروز به خاك سپرده ميشه. همه امواتمون رو هم مد نظر قرار بديم و فاتحه اي نثار روحشون كنيم.

الهم صل علی محمد و ال محمد...

+ سه شنبه 1385/04/1310:7 باران | |

آهسته و آرام گام بر می دارد.

خسته است و بی رمق

مهی غلیظ همه جا را فرا گرفته

به سختی چیزی دیده می شود.

اما خوب می داند ایستگاه نزدیک است

ایستگاه بیست و هشتم!

دیگر چیزی نمانده

بالاخره می رسد.

اینجا نیز مثل بقیه ایستگاهها!

کمی بزرگتر و شلوغتر.

کنار سکو روی صندلی می نشیند

خسته تر از آن است که متوجه چیزی باشد

چشمانش را می بندد تا بلکه اندکی بیاساید

اما...

فاصله او با آرامش قصه ریلهای قطار است که هیچگاه بهم نمی رسند.

خاطراتی مغشوش مثل صاعقه ای آسمان ذهنش را روشن می کند

- شبهای تنهایی - روزهای طوفانی - ترس و اضطرابهای پنهانی - بیم و امیدهای ...

چشمانش را باز می کند

امتداد نگاهش در سرخی افق با ریلهای در انتظار قطار پیوند می خورد.

هنوز کورسوی امیدی به آمدن قطار وجود دارد.

در دل آرزو می کند کاش قطار زودتر بیاید

چون دیگر نایی برای رفتن ندارد

اما افسوس...

اثری از قطار نیست.

آنقدر خسته است که دلش می خواهد همانجا روی صندلی دراز بکشد و به خوابی عمیق فرو رود.

اما نگاههای رئیس ایستگاه به او می فهماند که اجازه ماندن ندارد.

قطرات باران به آرامی صورتش را نوازش می دهد

بارانی که در آن فصل هیچ انتظار آمدنش را نداشت.

خسته اما همچنان امیدوار

کوله بارش را بر می دارد و آماده رفتن می شود.

...

 

+ یکشنبه 1385/04/1111:19 باران | |

 

اگر قرار باشد روياهايم بدون تو باشد

اگر قرار ما شد قرار دل تو و بي قراري احوال من ،

مطمئن باش من يكي نمي مانم.

از حرمت نان و نمك نخورده هم نگو،

كه گوش من بدهكار اين حرفها نيست كه نيست.

چقدر پرت و پلا از اين پاييز خسته و دل شكسته شنيديم

و باز هي روز از نو...

چقدر گوش به زنگ آن مسافر سالهاي دور و چشم به راه آن همه علاقه سپرده،

دست آخر هم سوغات ما:

هجرت پروانه ها و كوك مخالف اين دل نانجيب

من يكي كه تاب ماندن در اين اقليمهاي شبيه خلف وعده هاي سنگ دلان دم دمي مزاج نامهربان را ندارم.

قرار علاقه ما از همان ابتدا هم معلوم بود:

دل تنگ ما و آسمان همه جا همين آبي رنگ ما

گفته باشم اينطور شد من يكي نمي مانم.

شانه بالا و بي خيال اين روزگار.

 

24 فروردين 82 – احسان رادفر

 

+ سه شنبه 1385/04/069:31 باران | |

آب و بهداشت

L     تخمين زده شده 2.4 بيليون نفر از اقدامات بهداشتي مناسب برخوردار نبوده و 1.1 بيليون نفر امكان دسترسي به آب سالم ندارند.(WHO- UNICEF ،2004)

L         90% فاضلاب در كشورهاي در حال پيشرفت بدون هيچگونه تصفيه اي ، داخل رودخانه ها و جويبارها تخليه مي شود.

L     وقتي آب ، بهداشت و اصول بهسازي و بهداشتي فراهم باشد مي توان بيماري اسهال را تا 26%  كاهش داد.(روز جهاني آب – 2001)

 

آب و بيماري

L     طي ده سال گذشته ، تعداد كودكاني كه در اثر ابتلا به بيماري اسهال در گذشته اند بيش از افرادي بوده كه در جنگ جهاني دوم از بين رفته اند.

L     80% بيماريها در دنيا به نوعي با آب در ارتباط است. در سراسر جهان 19% مرگها ناشي از ابتلا به بيماريهاي مرتبط با آب بوده و اين بيماريها در مرگ نزديك به 4 ميليون كودك مؤثر هستند.

L     تخمين زده مي شود در هر ساعت ، نصف تختهاي بيمارستانها در دنيا با بيماراني كه از بيماريهاي مرتبط با آب رنج مي برند اشغال مي شود.

L         اسهال هر ساله بيش از 3 ميليون نفر را مي كشد و اسهال مزمن همراه با ايدز در رديف اول قاتلان انسان قرار دارد.

L         هرساله 4000 كودك به دليل ابتلا به بيماريهاي مرتبط با آب مي ميرند.(WHO- 2004)

 

بيماريهاي منتقله ازآب :

وبا – تيفوئيد – باسيل ديسانتري – هپاتيت عفوني و ژيارديا.

بيماريهاي عمده اي كه به دليل فقدان آب بوجود مي آيد:

گال– اولسر – سيفليس – جذام ( بيماريهاي پوستي) و تراخم و اسهال خوني.

 

زنان و آب

L     در كشورهاي درحال پيشرفت متوسط فاصله اي كه زنان هر روز براي جمع آوري آب طي مي كنند 6 كيلومتر و متوسط وزن آبي كه بالاي سر حمل مي كنند نزديك به 20 كيلوگرم (44 پوند) مي باشد.

L         تقريباً 70% شهروندان دنيا را كه در شرايط بد زندگي مي كنند زنان تشكيل مي دهند.           (روز جهاني آب – 2001)

 

آب و رشد اقتصادي

L         در آفريقا 40 بيليون ساعت كاري براي بدست آوردن آب هدر مي رود.

L         هزينه بيماريهاي منتقله از آب در اقتصاد كشور هند سالانه معادل 73  ميليون روز كاري مي باشد.

 

+ شنبه 1385/04/0310:59 باران | |