تولدی دوباره

اگر زندگی را نشناسیم چگونه می توانیم مرگ را بشناسیم"کنفسیوس"

چه مستیست ندانم که رو به ما آورد؟!

درست هفت فروردين سال 85 بود كه وارد دنياي مجازي شدم. اولش فقط برام يه سرگرمي بود اما رفته رفته كه دوستان جديدي پيدا كردم شد كلاس درس. بايد اعتراف كنم خيلي چيزها تو اين مدت ياد گرفتم ، خيلي حس ها رو تجربه كردم كه تا حالا برام ناشناخته بود . بعضي از دوستان وبلاگي رو از نزديك ديدم و باهاشون آشنا شدم و خيلي ها رو نديده دوست داشته و دارم.

تو اين مدت خيلي ها به وبلاگم آمدند اما فقط تعداد كمي ماندگار شدند كه به دنيايي مي ارزند.

بچه كه بودم وقتي جايي مي رفتيم كه دوست داشتم ،مثل خونه مامان بزرگ ،دلم مي خواست هميشه آنجا بمونم . يادمه مامان هميشه من و با چشماي اشك آلود و گاهي كه کوتاه نمی آمدم به ياري چند تا چك كوچولو مجبور مي كرد لباس بپوشم و خداحافظي كنم. اين خصلت همچنان در من باقي يه و خداحافظی از کسانی که به نوعی دوستشون دارم سخته با اين تفاوت كه حالا درك مي كنم وقتي جايي رفتم لاجرم بايد بعد از مدتي كه ممكنه چند دقيقه .. ساعت .. روز و... طول بکشه آنجا رو ترك كنم . هرچند اين كار برام واقعا سخته اما قبولش كردم.

حالا بعد از گذشت نزديك به دو سال احساس مي كنم وقت آن رسيده كه از دنياي مجازي ، از خانه اي كه با هزار شوق و آرزو ساختمش خداحافظي كنم .

انسان در طول زندگي خودش بارها مراحلي رو طي مي كنه كه هريك به نوعي براي تعالي اش لازمه.مراحلي كه گاهي با سختي و به ندرت با آرامش سپري ميشه اما وقتي خوب دقت مي كني مي بيني درسي بوده كه بايد براي رسيدن به مرحله بعد طي اش مي كردي درست مثل دانشگاه كه تا واحدي رو كه پيش نيازه طي نكني نمي توني دروس اصلي و تخصصي رو بگذروني.

دو سال بودن من هم تو دنياي مجازي يه چيزي بود شبيه همين. از اينكه اينجا رو ترك مي كنم ناراحت نيستم اما دوري از دوستاني كه هر كدوم شاخه گلي از بهشت خدا هستند برام سخته.

وبلاگ رو نمي بندم چون خانه خاطرات به ياد ماندني يه منه. دلم مي خواد هر از چند گاهي سري بهش بزنم و خاطراتم رو مرور كنم.

دلم نيومد بدون خداحافظي برم .اما دوستان عزيزم مي خوام بدونيد هميشه و همه جا باران به يادنون هست و بهترين ها رو براي همتون از خدا مي خواد. هر از چند گاهي كه فرصتي دست داد حتما به خانه تك تك شما سر خواهم زد.

آرزومند آرزوهايتان

باران

آخرين قطره

به سراغ من اگر مي آييد نرم و آهسته بياييد مبادا كه ترك بردارد چيني نازك تنهايي من.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/12/12ساعت 10:52  توسط باران  |